کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

بهار آمد، بهارآمد، خوش آمد

نوروز خواني يكي از رسوم اصيل و قديمي مازندرانيهاست. ديروز با كيانا جونم رفتيم عكس جديدش رو از عكاسي بگيريم كه توي بازار با دسته نوروزخوانها برخورديم. نواي سورنا و طبل، و آواز نوروزخوان ها حسابي حال و هو اي دلهامون رو بهاري كرد. كيانا كه حسابي محو تماشاي لباسهاي قشنگ و رنگارنگشون شده بود. اين هم كيانا خانوم ِ موقشنگ ِ ماماني اين هم از سنبلهاي پارسال كه تو انباري گذاشته بودم و چند روز پيش آوردميش تو خونه راستي همسايه مون يه سگ خيلي باحال داره كه روي پشت بوم ازش نگهداري مي كنه. كيانا هم اسمش رو گذاشته هاپ هاپي. هر وقت از بيرون ميايم كيانا جلوي در صداش ميكنه به محض اينكه ميگه هاپ هاپي اون هم سريع دوتا دستاش رو مياره بالا ...
11 اسفند 1393

تغيير چهره

دم ِ عيده و تغييرات در راهه. همراه با خونه تكوني و تغييرات اتاق كيانا جونم با اصرار خيلي زياد شخص ِ كيانا خانوم ديروز رفتيم آرايشگاه براي كوتاهي مو. دخترم هم حرف فاطمه جون رو گوش داد و بيش از يك ساعت روي صندلي بدون اينكه چشم و دهانش رو باز كنه و هيچ حركتي داشته باشه نشست. كيانا خانوم قبل از كوتاهي   . . . . . . . . . . . . . . . . . كيانا جونم بعد از كوتاهي مو پ.ن: مخصوص عمو جونهاي كيانا خانوم: كيانا گفت اين عكس رو يه جوري ازم بگير  ساعت ديواري كه تازه گرفتم تو عكس بيفته تا عموآرش و عمو آرمان ساعتمو ببينن ******************************************...
3 اسفند 1393

my puppet

چه لذتي داره با دختركوچولوت بشيني و كاردستي درست كني.... كار هر روز من وكيانا... مقواهاي رنگي و چسب و قيچي و دكمه ..... خلاصه هرچي كه بشه باهاش يه چيز جديد ساخت. عاشق ايني كه دستمال توالت ها زودتر تمام شه و با لوله ش كاردستي درست كني... خيلي خيلي هم خوشگل ميشه الآن عكسشو ندارم ولي بعد ميام ميزارم اين هم كاردستي جديد كلاس زبانت. ...
2 بهمن 1393

روزانه هاي من وكيانا

دخترم هر روز بزرگ و بزرگتر ميشه و من شاهد قد كشيدن و خانوم شدنش هستم. خيلي وقتها از همينجا كه نشستم به دوردستها فكر ميكنم به روزهايي كه نميدونم چي ميشه ؟؟؟؟؟؟؟ ولي هميشه اميدوار و خوش بين هستم به آينده ت ....... آری آغاز دوست داشتن است                      گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم                             که همین دوست داشتن زیباست  از همينجا ...
17 دی 1393

جوجه هاي آخر پاييز..

كم كم به آخر پاييز نزديك ميشيم ميگم اگه جوجه هاتونو نشمرديد زود دست بكار شيد.... يكي... دوتا..... سه تا .... چهارتا..... پنج تا....... . . . . اين جوجه آخريه عزيز دلمونه . نفسمون به نفسش بنده اصلا اگه يه روز تو خونه جيك جيك نكنه روزمون شب نميشه .... در شرح حال اون 3 عكس اول بگم كه اين جوجه فكلي ها تو كوچه پرسه ميزدن همينكه در خونه رو وا كرديم پريدن و اومدن تو خونه با كلي تلاش و دوندگي از خونه بيرونشون كرديم... اون جوجه آخريه هم كه گفتم كيانا جونمه كنار يه دنيا گل داوودي رنگارنگ... رفتيم گلخونه تا واسه گلدونهاي جديدمون گل بگيريم با ديدن اين گلها خيلي ذوق زده شدي يه روز جمعه با ع...
10 آذر 1393

آره خوشگلي والا ..... عزيز دلي والا

 عيد غدير امسال متفاوت از سالهاي ديگه بود. توي اين عيد بزرگ و مقدس كنار عروس و داماد پاي سفره عقد نشستيم و يك عمر سعادت و خوشبختي رو براشون آرزو كرديم. در ادامه با ما باشيد....   و 25 مهر جشن نامزدي عمو آرش  برگزار شد. كيانا خانوم با تمام روياهاي دخترانه ش: لباسي كه براش دوختم + تاج سيندرلايي + كفش پاشنه شيشه اي ماشين عروس كيك نامزدي و دسته گل عروس خانوم و يك عدد سيندرلاي بيزار از عكس، هنگام خروج از تالار و چند عدد مهمان كوچولو و عزيز: ماهان جون مهرنيا جون هاناي عزيز و وروجك و گلبرگ جون چون اون شب اصلا با من همكاري نكردي و نذاشتي ازت عك...
3 آبان 1393

اومدیم تهران....

با دیدن زنگوله ای که توی وسایل باقیمانده دوره مجردی خونه مامانم بود برق از چشمات پرید و گفتی میخوام ببندم به گردن گوسفندی که قراره عموآرش روزعیدقربان ببره  برای زنعمو جون روز قبل عیدقربان همراه عمو آرمان گوسفند زنگوله دار رو بردید برای فائزه جون   بعد از عید قربان همراه مامانی و بابایی و عموها راهی تهران شدیم برای تدارکات جشن نامزدی این چند روز که همیشه بازار بودیم شما با عموآرمان موندید خونه و حسابی عموآرمان رو خسته کردی روز آخر هم برای اینکه خیلی دختر خوبی بودی عموآرش عزیز برات کیک تولد گرفت و کلی خوشحال شدی   همونی که عاشقش بودی ....... بااااااااااااااااااااااااب اســـــــــفنـــــــــ...
17 مهر 1393

اسمشو نبر

تابستون با همه گرماش رخت بربست و جاش رو به پاييز برگ ريز داد. آسمون شهرمون اين روزها هميشه ابريه ولي دلامون به بركت ريزش نعمتهاي ايزد پاك همچون آفتاب عالم تاب ميدرخشه. پاييز رو با يك نوستالژي آپديت شده شروع كرديم کپل، سرمایی،خوش خواب، آقا معلم،دم باريك، نارنجي، اسمشو نبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــَر همشون 30 سال بزرگتر شدن ******************************************************** واينك يك صبح دل انگيز نمناك پاييزي كنار ياس پهلوي ........(93/7/8 ) تو این فکر بودم که با هر بهونه  یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه  حواسم نبود که به تو فکر کردن  خود آسمونه خود آسمونه &n...
8 مهر 1393