کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

کیانا از نوزادی تا نوپایی (4ماهگی)

خداروشکر بهتر می خوابه.فقط برای شیر خوردن بیدار میشه و بعدش می خوابه. ولی هنوز هم مجبورم یه موقع هایی با روشهای قبل بخوابونمش.    هنوز دارم سعی میکنم نزارم انگشتاشو بخوره و جاش بهش پستونک بدم.  این وروجکی که من میبینم نه تنها انگشت خوردنشو ترک نمی کنه تازه یاد گرفته انگشتهای پاش رو هم بخوره. پیششششششششششییی ملوسم! مامان جون اگه دوباره بخوای ترکم بدی و این پستونکو به زور بزاری توی دهنم با بادی گاردهام طرفی !! (جوخه پسردایی ها)   (جوخه دخترخاله ها و پسرخاله)  ...
31 مرداد 1390

گل دختر من

فرشته ی خونه ما هر روز پای ثابت سجاده مامان جونه. هر وقت میخوام نماز بخونم کیانا هم کنارم وایمیسته بعدش هم سجده میره و تند تند مهر رو میبوسه گاهی اوقات هم یک چیزایی زیر لب یواش زمزمه میکنه و دقیقاً هر کاری من انجام میدم اون هم همونطوری تقلید میکنه. تصمیم دارم واسش یک چادر خوشگل گل گلی کوچولو بدوزم تا از این به بعد عین یک خانوم واقعی نماز خوندنو کنار سجاده مامان تجربه کنه. اینجا هم گل دختر مامان با شیوه خودش داره عبادت میکنه حیف که لنز دوربین یخورده کثیف بود و عکسش تار شده   این هم شیطنتهای بعدشه. همه این گلها با همه گلهای توی دنی...
25 مرداد 1390

وروجک خونه ی ما!!

  کیانای ما تو خونه به قول معروف عملیات راپل انجام میده ولی با این تفاوت که از پایین به بالا میرسه مثلا میره روی سبد اسباب بازیهاش بعدش از روی اون میره روی میز بعدش هم دستش میرسه روی اپن اونجا یه چیزایی هست که کیانا عاشقشه مثل قند، شکر، دستمال کاغذی. تا میام بگیرمش یک مشت قند برمیداره چندتایی هم زودی میزاره توی دهنش با اون دستش هم هفت هشت برگ دستمال کاغذی میگیره. شاید باورتون نشه که همه این کارها رو فقط توی چند ثانیه انجام میده. یا اینکه میره روی میز عسلی و از اونجا میره روی مبل ها. روی پاتختی میره و از اونجا کاملاً روی میز آرایش تسلط داره، روی میز هم یه عالمه وسیله هست تا کیانا فضولی کنه هر روز ...
25 مرداد 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی (سه ماهگی)

کیانای مامان هنوز قصد نداره بزاره اهل خونه یک شب راحت داشته باشن کماکان همون قضیه ای که واستون گفتم ادامه داره شب زنده داری و نوبتی لالایی خوندن و ... اینجارو نگاه نکن که آروم گرفته خوابیده چون روز شده داره واسه شب انرژی ذخیره میکنه.   جوجوی مامان وقتی سوار روروئک میشه کم کم نوک انگشتهاش به زمین میرسه  و میتونه خودشو یک کوچولو جلو ببره.   کیانا خیلی آب دهان میریزه  و مجبورم هر یکی دو ساعت بلوزشو عوض کنم گاهی اوقات هم براش پیشبند می بندم. اینجوری   یکی از عادتهای دیگه کیانا انگشت خوردن، بدجوری به خوردن دوتا انگشتش عادت کرده. هرکاری کردم به جای انگشتهاش پستون...
25 مرداد 1390

کیانا میگه؟ (3)

  کیانا جون مامان دیگه صدای پیشی هم یاد گرفته وقتی بهش میگم پیشی چی میگه لبهاشو غنچه میکنه و میگه: میو میو.   بعدش میگم : پیشی چطوری راه میره؟ چهار دست و پا میشه و صدای میو میو درمیاره. حالا کیانا جون صدای ببعی، هاپو و پیشی رو یاد گرفته.        هر وقت بهش میگم کفشهات کو؟ سریع میره کفشهاشو میاره. بعد میاد پیشم میگه: کبش (کفش)، پا پا( یعنی کفشامو پام کن) یه موقع هایی هم به زور میخواد کفشهای کوچیک عروسکهاشو پاش کنه کفش هایی که اونقدر کوچیکند که به زور تو انگشت شست پاش میرن!! هروقت صحبت از دد میشه میره و از کفش و کلاه گرفته تا سنجاق سر و برسش...
20 مرداد 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی (دوماهگی)

توی این یک ماه کیانا جونم خوب وزن گرفت. همیشه در حال دست و پا زدن بود خیلی تند و سریع و قدرتمند این کارو انجام می داد. یادمه یکبار که مامانیش اونو قنداق کرده بود اونقدر دست و پا زده بود تا خودشو از قنداق آزاد کنه و یکی از دستاشو از یقه بلوزش در آورده بود.  خوب یادمه که شب ها خیلی زیاد گریه میکرد. من و باباکاوه نوبتی بغلش میکردیم و توی خونه دورش می دادیم تا بخوابه .چه لالایی هایی که واسش نمی خوندیم تازه باباکاوه شم شاعرانه ش گل میکرد و نصفه شبی واسه گل دخترش فی البداهه شعر می گفت. این کارها تا دم دمای صبح ادامه داشت. تو ماه دوم تولد،کیانا جون برای اولین بار یک مسافرت کوچک به تهران داشت. اونجا مامانی و...
18 مرداد 1390

آتیش پاره خونه ما

پاورچین پاورچین رفتم سمت اتاق. چند دقیقه ای بود قهر کرده بود ولی هیچ صدایی نمی اومد هر چی صداش کردم : کیاناجونم، دخترم، گل دخترم بیا دیگه ناز نکن مامی دیگه حالی واسش نمونده بیاد نازکشی. حدس زدم داره یک کارهایی میکنه در اتاق رو باز کردم دیدم عینک به چشماش   و روی تخت نشسته بود چشمهای شیطونش پشت عینک آفتابی مشخص نبود ولی از خنده های زیرزیرکی معلوم بود داره یک چیزهایی کشف میکنه. تا منو دید جیغ کشید ولی نمیدونست کدوم طرف فرار کنه واسه همین هم پرید تو بغلم و دوتا ماچ واسه خودشیرینی رو صورتم گذاشت. من هم فوراً لحظه رو شکار کردم این هم چندتا از عکس های آتیش پاره خونه ما موقع آتیش سوزوندن!!! ...
14 مرداد 1390

فرار از گرما

    روزه گرفتن توی این گرمای طاقت فرسا حقیقتاً کار دشواریه، ولی شیرینی لحظه اذان و افطاری تحملشو راحت تر میکنه. دیگه حتی کولر هم جواب نمیده برای فرار از گرما و کلافگی روزی یکی دوبار با کیانا میریم حمام. اینطوری هم به کیانا خوش میگذره هم زمان زودتر میگذره و بالاخره خنک میشیم. امروز کیانا تو حمام حسابی شیطنت کرد کاسه حمومشو پر آب میکرد و یهو رو سرش خالی میکرد بعدش هم عین کلاه میذاشت روی سرش و بلند جیغ میکشید. این هم چندتا عکس داغ داغ تابستونی از کیانا، توی حمام مشغول شیطنت!!     ...
14 مرداد 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی ( یک ماهگی)

امروز داشتم گذشته رو تو ذهنم مرور میکردم روزهایی که کیانا تازه به دنیا اومده بود خیلی کوچیک بود روزهایی که ساعت ها کنارش مینشستم تا چشمهاشو باز کنه. ریزه میزه مامان تا چشمهاشو باز میکرد زودی باباکاوه رو صدا میزدم بدو بیا که کیانا کوچولو چشمهای نازنازیشو باز کرده با چشمهای خمار و خواب آلودش به ما نگاهی میکرد و بعدش به خودش می پیچید و گریه رو آغاز میکرد با زبون بی زبونی میگفت: بابا من گشنمه، شیر میخوام یالا!! و دوباره خواب.  کیانا جون هفت روزش بود که سال نو اومد و شگین خوش قدم و خوش یمن سال 1389 ما شد. ایناهاش این عکسشه.      یادمه این اولین عکسی بود که ازش موقعی انداخت...
14 مرداد 1390