کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

ما برگشتیم به خونه

    سلام به همه دوستای خوبم       ما بالاخره از تهران بزرگ برگشتیم و کیانا تو این مدت حسابی بهش خوش گذشت. آخه این دختر راه رفت وخرید کرد از اسباب بازی گرفته تا لباس و کفش و کلی چیزای خوشگل. مبارکت باشه گلم ایشالا همیشه سالم  باشی و زود زود بزرگ شی تا ما هم زود زود بریم واست خرید کنیم. خداییش خرید کردن واسه کیانا برای من و باباکاوه از خرید کردن واسه خودمون بیشتر میچسبه نمیدونم چرا؟!!! از اهل خونه براتون بگم که کیانا وقتی صبح بیدار میشد بدون برو برگرد باید آرمانی رو بیدار میکرد عموآرمان هم که اصلا عادت به سحرخیزی نداره فقط فقط بخاطر دل کیانا مجبور بود بیدارشه تا به اوامر کیانا خانوم ...
24 مهر 1390

بازی بازی برج سازی!!

          کیانای مامان این روزها حسابی خودشو با اسباب بازیهاش سرگرم میکنه. گاهی اوقات غرق در دنیای خودش میشه و واسه خودش یه چیزایی مثل شعر زمزمه میکنه من هم از یک گوشه ای طوریکه متوجه نشه نگاش میکنم از اون دور همش تو دلم قربون صدقه ش میرم و دلم میخواد برم جلو حسابی بچلونمش. اینجا هم داره برج میسازه و خدا میدونه تو سرش چی میگذره!   یک نگاه متعجبانه از حضور ناگهانی مامان دوربین به دست!     تازه این روزها صاحب یک صندلی خوشگل هم شده که خیلی دوسش داره حتی موقع بیرون رفتن هم میخواد با خودش ببره.   ...
24 مهر 1390

دارم میرم به تهران

  ناز من بهار مياد گل به سبزه زار مياد واميشن جوونه ها دلم پر از بهونه ها بعد اون جدايي ها مامانی به من گفت که بيا بابایی به من گفت که بيا اي بهار اي آسمون دارم میرم به خونمون داد ميزنم اي جان اي جان اي جان دارم ميرم به تهران دارم ميرم به تهران به هواي يار ميرم واي که چه بيقرار ميرم به خدا عاشقم و به عشق اون ديار ميرم واسه بوي کوچمون تنگه دلم تنگه دلم واسه محلمون تنگه دلم تنگه دلم ميدونم از پنجره چقدر قشنگه منظره دوباره زنده ميشه برام هزار تا خاطره من و يار مست بهار دست به دست تو کوچه ها ياد اون روزها به خير که يادشون...
8 مهر 1390

روز عشقولانه به دخترای ناز مبارک

این هم یک هدیه زیبا و دوست داشتنی برای فرشته خونه ما، نبض زندگی مامان و بابا عاشقتم دختر گلم میشــــه اسـم پاکتو       رو دل خـــــدا نوشت میشه با تو پر کشید        تــــوی راه سرنوشت میشـــه با عطـر تنت         تا خــــود خـدا رسید میشــه چشــم نازتو          رو تن گلهــــا کـشید روز دختر مبارک             کیانا عاشق تابش شده و از وقتی باباکاوه این ت...
7 مهر 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی(7ماهگی)

  این کوچولوی ریزه میزه ما عین زنبور نیش میزنه با اون دندونهای ریزه میزه و تند وتیزش هر از گاهی گاز میگیره. به خاطر خارش لثه هاش بهش دندون کش میدم ولی به همه چیز گاز میزنه غیر اون. اگه دنبال کیانا میگردین باید زیر مبلها و میز رو یک نگاهی بندازید همیشه هم اون گوشه ها یک چیزی واسه بازی کردن و بعدش بردن توی دهنش پیدا می کنه.  کم کم داره نشستن رو تمرین میکنه چند ثانیه ای میشینه ولی زودی میفته. 13 مهرماه دندون چپ پایینش هم بیرون زد و آخر مهرماه عزیزجون برای نوه کوچول موچولش آش دندونی پخت و همه خونه عزیز جون جمع بودیم جای شما خالی!! غذای موردعلاقه این ماه کیانا جونم سوپ ساده مولینکس شده بود که خی...
5 مهر 1390

عمو زنجیر باف

    عموزنجیر باف              بـــــــــــــــــــــــــــله زنجیر منو بافتی           بـــــــــــــــــــــــــــله پشت کوه انداختی       بـــــــــــــــــــــــــــله بابا اومده                    چی چی آورده  نخودچی کشمش       بخورو بیار  با صدای چی          ...
5 مهر 1390

توپ قل قلی

  توپ قل قلی یه توپ دارم قل قلیه                 سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین هوا میره                نمیدونی تا کجا میره من این توپو نداشتم                مشقامو خوب نوشتم بابا به من عیدی داد                 یه توپ قل قلی داد کیانای مامان این شعرو...
2 مهر 1390

کیانا در نی نی توپولی

  غروب پنجشنبه و دلگیری و هوای پاییزی، دیگه نه من نه کیانا نتونستیم تو خونه بمونیم بابا کاوه هم هنوز نیومده بود. زنگ زدیم به بابایی که با هم بریم بیرون بابا هم این روزها خیلی درگیر کارشه و نتونست بیاد. دوتایی تصمیم گرفتیم بریم پارک وقتی به کیانا گفتم که میخواهیم بریم پارک دیگه سر از پا نمی شناخت زودی شلوارشو درآورد،لباسهاشو از تو کشوش  ریخت بیرون و با خودش نی نای میکرد ومیگفت تاب تاب، بیب بیب. رفتیم پارک ولی از شانس ما همه وسیله ها خیس بودند، چون صبح یک کوچولو بارون اومده بود. کیانا هم دیگه قابل کنترل نبود، اون همه وسیله بازی ولی هیچکدوم قابل استفاده نبود. کیانا هم تو بغلم داشت دست و پا میزد که بزارمش پایین و ...
2 مهر 1390
1