کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

تبريك از نوع ني ني وبلاگي

از همينجا از مديريت ني ني وبلاگ هم تشكر ميكنم به خاطر تمام امكاناتي در اختيارمون گذاشته. راستي به تموم دوستاني كه امروز بدنيا اومدند: مهبد جون، آنيتاي عزيز، شميم جون، ترنج خوشگل،حسام عزيزو محمد متين مهربون تبريك ميگم . ايشالا 120 سالگيتونو همينجا تو ني ني وبلاگ جشن بگيريم ...
23 اسفند 1391

هوراااا عيدي

به مناسبت آغاز سال نو مهد كودك تقويم ديواري با عكس بچه ها برامون طراحي كرد و به خانواده ها عيدي داد.     عيدي بعدي هم يك كارت تبريك سال نو خوشگل با كمك بچه ها .   عيدي بعدي هم عكاسي تو خود مهد بود كه پرسنل زحمتكش مهد سفره هفت سين  انداخته بودند و با بچه ها جشن هفت سين داشتند. ازمون خواستند لباسهاي خوشگل  بپوشيم تن بچه ها تا جشن بگيرند. من هم كه واسه تولد كيانا جونم خودم براش پيراهن  درست كرده بودم تنش كردم و واي كه چقدر ذوق داشت عزيز دلم.   خيلي پيراهنشو دوست داره همش تو خونه ميگه مامان لباس عروس قرمزه رو ت...
23 اسفند 1391

بدون عنوان

خواستم آهنگ تولدت مبارك رو بذارم روي وبلاگت ولي گفتم چه آهنگي زيباتر از صداي خوش كيانا جونم كيانا تقديم ميكند: تولد تولد تولدت مبارك    بيا شمع ها رو فوت كن تا صد سال زنده باشي زنده باشي (في البداهه از خود كيانا)بادكنك هاي رنگي       دوست دارم قشنگي ني ناي ني ناي ني ناي ناي(خودم هم نميدونم چي ميخونه فقط خودش ميدونه داره از خودش شعر ميگه)   قالب وبلاگ ساخت کد موزیک آنلاین ...
23 اسفند 1391

تفلد عيد شما مبارك

واي كه امروز چه روز قشنگيه. سومين سالروز مادر شدنم.   كيانا جونم، مهربونم، خودت ميدوني كه چقدر عاشقتم،   ميدوني بودن با تو براي من با يه عالمه خوشي مساويه،    ميدوني نباشي ميميرم،   ميدوني وقتي دستاي كوچيكتو توي دستام ميذاري دلم آروم ميگيره و زندگي براي من قشنگ تر ميشه،    ميدوني تموم دنياي مني،   ميدوني وقتي با چشمهاي پرمحبتت به من نگاه ميكني تموم غصه هارو از دلم پاك ميكني و طلسم غم رو ميشكوني،   خودت ميدوني كه خيلي گلي، خيلي مهربوني،ميدوني كه فرشته خونه مايي.   راستي يادم رفت بگم تفـلد عيد شـما مبــــ...
23 اسفند 1391

3 سال چه زود گذشت!!!!

  امروز از کنار بیمارستانی که کیانا اونجا بدنیا اومده بود گذشتیم و خاطرات رو مرور کردیم چقدر کیانا لذت برد و ذوق کرد. یاد روزهای قبل از زایمان، پیاده روی با باباکاوه تو پارک و کوچه های اطراف خونمون. چه دوره خوبی بود هر شب بعد پیاده روی باباکاوه یک فیلم از اون ایرانی ایرانیش از سوپری سر کوچمون میگرفت.با بازیگرهای معروفش مثل احمد پورمخبر و جواد رضویان و ... با هم میشستیم و نگاه میکردیم. درواقع یک کلوپ خونگی راه انداخته بودیم و هرکسی میومد خونمون چندتایی رو با خودش میبرد. گاهی اوقات واقعا حوصله مون سر می رفت. مدتیه که دیگه از فیلم گرفتن و فیلم دیدن خبری نیست. من همیشه عاشق روزهای آخر سال بودم. شور و شوق...
22 اسفند 1391

پرسش؟؟؟؟؟؟؟؟ و پاسخ!!!!!!!!

  درتوضيح اين عكس هم بايد بنويسم اين دانشمند كوچك ما هرچي لباس دم دستش بياد روي هم ميپوشه تا جايي كه ديگه لباسها تو تنش گير ميكنند و پايين نميرن. بعد با جيغ و فرياد درحالي كه سرش تو يقه لباس گير كرده از ما كمك ميخواد اين هم يكي از اون روزهاست تا تونسته لباسها رو روي هم پوشيده!!!!!!!!!!!!!! مديريت مهد كيانا ديروز يك جلسه پرسش و پاسخ با يك خانم دكتر روانشناس كودك برامون گذاشت. واي كه چقدر عالي،مفيد و پربار بود. همه مامان ها قبل از شروع جلسه كلي سوال و مشكل با بچه هاشون داشتن و خودشون آماده كرده بودند تا سوالاتشون رو مطرح كنند. جالب اينجا بود كه با جوابهايي كه خانم دكتر ميدادند متوجه مي شديم منشا٩٠% مشكلات فرزندانمون از ...
21 اسفند 1391

كي از همه بلندتره؟؟

  من و بابا سرگرم ديدن تلويزيون بوديم و كيانا هم مشغول بازي با لگوهاش. كيانا با صداي بلند توجهمون رو به خودش جلب كرد؛ منو نيگا كنيــــــــــــن من خيـــــــلي قدبلند شدم از بابا هم بزرگتر شدم!!!!! اي كلك چطوري يكدفعه اينقدر بزرگ شدي!!!! به بازيش ادامه ميده. دوباره با صداي بلند ؛ نيگاه كنين من چه ساختمون بلندي درست كردم؟؟ ايندفعه واقعا تعجب كرديم!!! كيانا چطوري برج به اون بلندي درست كردي؟ قدت به اون بالا رسيد؟ اول رو زمين درستش كردم بعد بلندش كردم اينطوري!!!!!! بپـا برجت ريزش نكنه مهندس!!!!!! ...
9 اسفند 1391

زنگ نقاشي

  كيانا : مامان بيا تو اتاقم با هم نقاشي بكشيم. تو رو صندلي صورتي بشين من رو نارنجيه. نه نه تو رو نارنجيه بشين من رو صورتيه.   بذار يك صفحه سفيد پيداكنم(هر صفحه اي كه توش حتي يك خط كوچولو كشيده باشه از نظر كيانا ديگه قابل استفاده نيست)  اينجا خوبه  نقاشي بكشم سفيده. مامان بگو چي بكشم؟؟ مامان: ميتوني مامانو بكشي؟ كيانا: اره مامان گلم. الان تو رو ميكشم منو نگاه كن!! بخند!! واي كه چه هنرمندانه منو به تصوير كشيدي قربون دستهاي كوچولو و مهربونت برم. كيانا: مامان، باباكاوه ناراحت ميشه عكسشو نكشم . اينم نقاشي كيانا از باباكاو...
9 اسفند 1391

دليل بودن

  دوستاي خوبم مامان مليكا جون،مامان دو بهونه قشنگ زندگي و بالاخره امروز مامان پارسا جون منو به مسابقه اي دعوت كردند تابنويسم از اينكه چرا وبلاگم رو دوست دارم و يا اينكه چرا وبلاگ نويسي ميكنم .ازشون ممنونم از اينكه منو به عنوان دوستان خوبشون معرفي كردند.ما هم اطاعت امر كرديم و نوشتيم. چند روز پيش كامنتي به دستم رسيد.ناشناسي برام نوشت: "ببخشیدا ولی چرا فکر میکنید خوندن مسایل خصوصی زندگیتون و دیدن لباسهای خونه بچه هاتون برای دیگران جالبه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!" نميدونم چرا چنين نگاهي داشت و چرا تو دل اين همه عكس و خاطره چشماش فقط لباسهاي خونگي رو ديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شوق كودكي و لبخند بي ريا و نگ...
6 اسفند 1391

كلــــــاچ، ترمــــــــز

  اي واي از دست شيطنت هاي اين وروجك!!!! اگه تمايل داريد ببينيد كيانا بعد از كلـــــــــــــــــــاچ، ترمــــــــــــــــــــــــــز چطوري ميشه بيايد ادامه مطلب اي خدا از حال رفت اين شيطونك از بس خنديد ...
2 اسفند 1391