کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

خونه برفي

اونقدر هوا گرم شده بود و از برف و بارون خبري نبود كه پاك از يادمون رفت زمستونه. ولي ننه سرما تو اين روزها حسابي خودي نشون داد روزهاي برفي خونمون رو نظاره گر باشيد....   هنوز تو چشمهات خواب موج ميزد ولي نميخواستي برف تو حياط رو از دست بدي   شمعدونيهاي نازنينم داغون شدن.... كوچه مون..... خونه مون..... ...
15 بهمن 1392

آی که چه خوشحالم تو رو دارم

ای جونم عمرم نفسم عشقم تویی همه کَسَم آی که چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم دلیل بودنم، عشقت مثل خون تو تنم آی که چه خوشحالم تو رو دارم ای جونم   اندر احوالات اين عكس اگه خواستيد بدونيد تشريف بياريد ادامه مطلب براي تقويم سال جديد مهد ازمون عكس پرسنلي خواستن و من هم براي اينكه عكست مثل سال قبل نباشه با يه تريپ جديد رفتيم عكاسي. چشمتون روز بد نبينه تا روي صندلي نشستي بازي با لب و دهان شروع شد هر چقدر من وآقاي عكاس خواستيم يه ژست عادي بگيري نشد كه نشد يا لبهات رو اونقدر روي هم فشار ميدادي كه لبات مشخص نبود..... يا زبونت بيرون ميومد و ......يا يه لبخند مصنوعي و يا .... بالاخره به نتيجه نرسيديم ما رو فرس...
13 بهمن 1392

رقص برف

بعد از چند وقت بي ماشيني و تو خونه موندن صبح جمعه رفتيم بهشهر. هوا بي اندازه سرد و سوزناك بود، بارش برف بود و خوشحالي وصف ناپذير كيانا. چقدر از رقص برفها تو آسمون ذوق كردي و به هر بهانه اي ميخواستي با دستت برف رو لمس كني. بابا قول برف بازي بعد از نهار رو بهمون داد. بعد از نهار به اتفاق عمه جون و رضا جون رفتيم برف بازي. جاده فوق العاده زيبا بود و همه براي برف بازي اومده بودن. با ما در ادامه مطلب همراه باشيد   كيانا هم بيصبرانه منتظر بود تا يه جايي بزنيم كنار تا بره تو آغوش برف. در ماشين كه باز شد همونجا جلوي در خودشو پرت كرد روي برفها. حسابي خودتو برفي كردي و از برفها نوش جان كردي گوله برفي درست كردي و با ه...
12 بهمن 1392

خلاقيت

خوشم مياد مثل مامانش به خلق آثار هنري علاقه منده از تو اتاقت اومدي بيرون و گفتي : مامان ميخواي برات از اين لباسها درست كنم آشپزي ميكني لباست كثيف نشه؟ خانوم محمودي( آشپز مهدكودك) از اين لباسها ميپوشه منو ميگي عاشق اين كارهات هستم آخر خلاقيت و ابتكار ِ البته ناگفته نماند اون طرز لباس پوشيدن و ست كردن و پوشيدن شلوارهاي دوران كودكي بالاي زانو خاص خود كياناجونه! با برچسبهاي قلب هم تزئينش كرده قربونش برم بعد هم ازم آويز لباس خواستي تا لباس دست ساز خودتو بين لباسها تو كمد آويز كني   ******************************************************************* ديروز اومدي و گفتي مامان ميدوني خستگي يه آدمه؟ منظورتو ن...
8 بهمن 1392

نذري عزيزجون و سمنو پزون

به رسم هر سال مامانم نذري سمنو رو پخت و همه تا نيمه هاي شب پاي ديگ بيدار بوديم و هم زديم و دعا خونديم. اين وسط بچه ها هم كلي شيطوني كردن و آتيش سوزوندن عليرضاي شيطون، حنانه جون،سجاد مهربون و كيانا بلا جمع قبل - عليرضا + كمال جون   بعد از تقريبا 17 ساعت هم زدن سمنو حسابي جا افتاد وآماده ست. آماده براي پخش كردن. ناگفته نماند كه كيانا عاشق سمنو و همونجا داغ داغ چندتا كاسه سمنو خورد تا از قافله عقب نمونه.     ...
5 بهمن 1392

سمند تيزپا

براي آخرين بار با سمند تيزپا رفتي گردش. جنگل هاي مه آلود پاسند.... اين عكست با سمند يادگار بمونه به پاس تمام خاطرات خوب و شيريني كه از ماشينمون داشتيم. كيانا و عمو آرمان عزيز ...
1 بهمن 1392
1