کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

آشپزيهاي مامان و دختر

اينقدر اين دوستان شيرازي از هنرهاي آشپزي شون تو وبلاگ گذاشتند، ما هم حسوديمون شد. شوخي كردم قصدم از گذاشتن اين پست نه بخاطر اينكه با دوستان رقابت كنيم بلكه به اين خاطر بود كه كيانا جون ديشب تو پخت اين غذا كلي بهم كمك كرد. همش ميگفت مامان من دختر خونه ام ديگه تو ميكس كردن مرغ و تميز كردن روي كابينت خيلي بهم كمك كرد. عاشق قالب زدن فلافل ها بود يكي از نمونه كارهاشو اينجا گذاشتم. قربونننش برم آخرش هم گفت مامان خيلي اينجا رو كثيف كردي خسته شدم اينقدر اينجا رو تميز كردم شرمنده مامان چشم همه رو تميز ميكنم. نميدونيد موقع شام چقدر با اشتها غذا ميخورد و هر لقمه اي كه ميگرفت ميگفت: مامان عااااليه تنها دليلش هم اين بود كه ...
30 مرداد 1392

تعطيلات عيد چگونه گذشت؟

روز تعطيل بعد عيد تصميم گرفتيم بريم.... در ادامه مطلب همراهمون باشید جزيره آشوراده.... صبح از خونه حركت كرديم و با دايي ها هماهنگ كرديم تا اسكله همديگه رو ببينيم. بندر تركمن شهر جالبي بود مخصوصا پوشش خانمها و دختربچه هاش براي كيانا خيلي جذاب بود و لباسهاي رنگارنگشون با روسري هاي بلند و نقشهای ترکمنی به آدم احساس خوبی میداد . کیانا اونها رو با دست بهم نشون ميداد و كلي ذوق ميكرد. رسيديم اسكله تا دايي اينا برسن يه دوري توي بازار تركمن زديم. براي رفتن به جزيره تا اونجا بايد با قايق ميرفتيم به نظرم خيلي جذاب بود ولي باباكاوه كه خيلي اهل هيجان نيست يه نمه ترسيده بود. دايي اينا كه رسيدن سوار قايق شديم. &...
30 مرداد 1392

زنگ نقاشی

اگه گفتيد اين نقاشي، شكل چيه؟ براي پرده برداري از اين موجود عجيب بيايد ادامه مطلب . . . . . . . . . . . . . . وقتي از اتاق اومدي بيرون اينو بهم نشون دادي كلي ذوقيدم و بغلت كردم هنوز هم كه به اين نقاشيت نگاه ميكنم كلي خوشحال ميشم آخه حس خوبي بهم ميده حسم رو تو هيچكدوم از اين شكلك ها پيدا نكردم شايد اين شعر حسم رو بهتر بگه: کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه  خودت می‌دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه  کنارم هستی و بازم بهونه‌هامو می‌گیرم  میگم وای چقد سرده میام دستاتو می‌گیرم  یه وقت تنها نری جایی که...
27 مرداد 1392

گل قهر...

هر وقت ميريم خونه خاله جون زهرا كيانا و اميرمحمد سر اينكه كدومشون اين گل رو به قهر بياره كل كل دارن. بنابراين تصميم گرفتم يكي بخرم. وجودش تو خونه واسه كيانا يك جور سرگرميه. روزي چندبار اين گل با كيانا قهر و آشتي ميكنه. جالب بود بعد از 2 روز گل هم داد تابحال گلش رو نديده بودم. گل قهر( وقتي كه قهر كرده)   گل قهر( بعد از مراسم آشتي كنون) اين هم گل خودش... خيلي نازنازيه ...
20 مرداد 1392

عيد بركت

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت                                 صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت عيد فطر يكي از اعياد موردعلاقه من بوده و هست از كودكي تا الآن. از همون 9 سالگي كه بعد از يك ماه روزه داري صبح روز عيد بابام ما رو رديف ميكرد و از عطر مخصوص خودش به ما ميزد و بعد مامانم هم از خرما و تربت كربلا به ماميداد.با شوق زياد چادر به سر با مامان و بابا مي رفتيم مسجد محل براي اقامه نماز عيد فطر. خدا رو شكر تا امسال اين سعادت رو داشتم كه هر ساله نماز عيد...
20 مرداد 1392

روزه توت فرنگي!!!!!!

دلیل دیر آپ کردنم نمیدونم تنبلیه،کمبود وقته، روزه داریه .... خلاصه هر چی کی بود امروز اومدم تا بنویسم از این روزها..... از شروع ماه مبارك كيانا هم پابه پاي ما روزه ميگيره!!! اگر فكر كرديد روزه كله گنجشكي اشتباه كرديد... به قول خودش روزه توت فرنگي!!! نميدونم اين هم از اون مدل نامگذاريهاست كه آخرش دليلشو نميفهميم.... ازش مي پرسم مامان روزه يعني چي: چند بار پلكهاشو آروم ميبنده و باز ميكنه و حرفشو ميجوه و با همون حركات دست خاص خودش ميگه : روزه يعني اينكه نماز بخونيم با خدا حرف بزنيم چون خدا ما رو خيلي دوست داره سوره توحيد رو هم دست و پا شكسته ميخوني. خيلي از خوندنت لذت ميبريم. توي مهد و خونه يادگيري بعضي از كلمات ...
12 مرداد 1392
1