کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

بگرد و اختلاف را پيدا كن؟؟؟

تو اين دو تصوير يك اختلاف بزرگ هست كه اگه زرنگ باشي زود ميفهمي؟؟   كيانا پريروز كيانا ديروز لباسش؟نه صندلش؟نه سه تار بي تارش؟نـــــــــــه بابا تِلش؟ آها نزديك شدي . . . . . فهميدم موهاش كلا من و كيانا سر شونه كردن مو، بستن مو و اينكه گيره بزاره يا تل يا كش يا خرگوشي يا دم اسبي يا به قول خودش گوجه اي يا يك گيس يا دو گيس يا چهــــل گيس واااااااااااااااااي هميشه با هم كل كل داريم براي رهايي از همه اين قضايا تصميم بر اين شد كه بريم براي كوتاهي موها   ...
29 مهر 1392

دلم ميسوزه!!!!

با هم چمدون لباسهاي زمستوني رو ريختيم بيرون. واااي كه چه كيفي داره از همون كوچيكي عاشق اين بودم كه مامانم چمدونهاشو و مخصوصا اون صندوقش رو باز كنه و بريم ببينيم توش چه خبره؟ با اينكه هر سال محتويات چمدون دو سه باري بيرون ميومد ولي هر بار برامون تازگي داشت و چه ذوقي ميكرديم.... بوي چمدون ..... خلاصه كيانا هم اگه به مامانش رفته باشه كه بـــــــــــــــله رفته چه خوشحالي ميكرد از بابت ديدن و پوشيدن لباسهاي قديميش. نميدونم چرا بعضي لباسها تو چمدون لك ميشن. رفتم تو حموم و با سفيد كننده مشغول لكه گيري بعضي از لباسها شدم.... كيانا كه از صبح مشغول بازي با خودش و عروسكهاش بود كلافه اومد جلوي در حموم و با بغض گفت: مامان دلم براي خودم ميسوزه!!...
23 مهر 1392

بچگي كن ؛ زندگي كن

روز پنجشنبه از طرف مهدكودك دعوت عمومي بوديم براي جشن روز جهاني كودك در سالن همايش هلال احمر ساري. من و كيانا جون به اتفاق ماماني كه تازه از تهران رسيده بودن رفتيم جشن. كيانا جون با دوستاش ثنا جون و عسل خانوم تو جشن حسابي خوش گذروندن. كيانا و ثنا جون عمورضا و بازيگران جشن كيانا در حال انجام حركات موزون ...
21 مهر 1392

شيريني خونگي

بدون هيچ مقدمه تشريف بياريد ادامه مطلب خداييش خيلي خوشمزه ست از دست نديد عيد يكي از سالهاي دور  فكر كنم  15- 16 سال پيش بود كه به پيشنهاد خواهرها و زنداداشم شيريني خونگي زديم. با اينكه تعدادمان زياد بود و همه كمك ميكردند ولي حسابي از كت و كول افتاديم. و مامانم هم از آن سال به بعد عطاي شيريني خونگي رو به لقايش ترجيح داد و همان شيريني هاي قنادي ساليان سال بر سر سفره هاي عيد و مهماني ها جا خشك كرد. راستشو بخوايد من هم اونقدر كه به پخت و پز غذا علاقه دارم از شيريني پزي نه مهارتي دارم ونه تجربه و نه آنقدر علاقه. آخه خودم خيلي اهل شيريني نيستم. اين اواخر آشنايي با چندتا وبلاگ آشپزي و شيريني پزي و لذت بردن از هنرهاي بانوان...
15 مهر 1392

پايان سفري خوش

بعد از خوردن صبحانه عمو آرش ما رو تا ترمينال رسوند. براي اينكه كيانا رو  تو اين سفر با يك تجربه جديد ديگه آشنا كنيم  اتوبوس VIPرو براي برگشت انتخاب كرديم. صندليها راحت و پذيرايي هم خوب بود و بهتر از همه  اينكه باباكاوه با خيال راحت و بدون خستگي استراحت كرد تا خود ساري. تنها دغدغه م دستشويي رفتن كيانا بود كه خوشبختانه اون هم فقط يكبار براي نهار ايستاديم رفع شد و كيانا جون بيشتر راه در خواب ناز به سر بردن. ...
14 مهر 1392

هگمتانه دروازه تاريخ و تمدن ايران(قسمت دوم سفر)

يادتونه كه چند هفته پيش رفتيم تهران مابقي سفرنامه به علت دردست نداشتن عكس ها بطور معلق درآمد و حالا با هم بريم يــــــــــــــــــــــــــــه قسمت ديگه يـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه قسمت ديگه رو ببينيم   تصميم گرفتيم از تهران با ماماني جون اينا بريم همدان. صبح زود بعد از نماز صبح به سمت همدان حركت كرديم. ماماني هم زحمت كشيده بود يك صبحونه مشتي حاضر كرده بود و تو جاده نوش جان فرموديم. به همدان كه رسيديم باباكاوه و عمو آرمان ما رو آرامگاه بوعلي پياده كردند تا برن هتل پيدا كنن. ما هم ساعتها تو محوطه گشتيم. كيانا با نازگل، عروسكي كه عمو آرمان براش خريده بود سرگرم بود. اين عروسكهاي بافت...
14 مهر 1392

بازاريابي به سبك كيانا

كيانا جونم بعضي روزها مياد دفتر بابا كاوه و حسابي دفتر رو بهم ميريزه. از بازي با كامپيوتر و مهر زدن روي دست و پاش و منگنه زدن برگه ها به هم گرفته تا پخش كارت ويزيت بين رهگذران و كاسبان محل.... هر كسي رد ميشه بهش سلام ميكنه و ميگه بفرماييد تو و بهش يك عدد و اگه از طرف خوشش بياد چندتا كارت ويزيت تقديم ميكنه. اين هم يك نوع بازاريابيه ديگه چند روز پيش كه واسه يكي از همسايه ها كلي شيرين زبوني كرد آقاهه رفت و براش بستني خريد هرچقدر با اشاره و ابرو خواستم مانع بشم كه بستني رو نگيره اما گفت مامان خواهش ميكنم من بستني دوست دارم و گرفت و نوش جان كرد. از ما انكار و از كيانا اصرار ؛ اِلا و بلا  من بايد كركره رو پايين بكشم يك ر...
6 مهر 1392

مجازي يا حقيقي

شما هنوز اعتقاد داريد اينجا يك مكان مجازيه؟؟؟!!!! ولي من شك دارم!!! بگم چرا؟ بگم! بگم! اسناد و مداركش موجوده!!! اگه خواستيد بفرماييد ادامه مطلب... من اينجا هر روز پر از انرژي مثبت ميشم، مخصوصا وقتي اينجا چيزي رو ياد ميگيرم كه تو زندگيم ميتونم اونو بكار ببرم و ازش استفاده كنم. حالا خواه تو رفتارم و برخورد با كيانا و همسرم و خواه هنرهاي خانه داري و آشپزي و كلي مسائل ديگه كه ميتونه خيلي خيلي فضاي خونه رو عوض كنه.  درست كردن يك پيراشكي گوشت براي شام ميتونه كلي كيانا جون رو سرگرم كنه و موجبات برانگيخته شدن حس كمك و همكاري وكنجكاوي با مامان خونه تو آشپزخونه باشه. واي كه چه كيفي داره وقتي كيانا برام شيرين زبوني ميكنه و من هم مشغول آ...
4 مهر 1392

بچه آدم!!!!

نزديكيهاي مهد كودك كه رسيديم ازم پرسيد: مامان برام چي گذاشتي؟؟؟ گفتم : چوب شور و هاي باي. باباكاوه : براش آبميوه بگيرم؟ گفتم : نه نميخواد. كيانا : آدم وقتي چوب شور و هاي باي داره بايد آبميوه بخوره!!!! با خنده بهش گفتم: مگه تو آدمي؟؟؟؟ كيانا هم كه هميشه يك جواب محكم واسه حرفهامون داره گفت: من خود آدم نيستم من بچه آدمم!!!!!!! از جوابي كه بهم داده بودي كلي خنديدم و تو را در آغوشم سخت فشردم بچه آدم !!!!!! -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- چندوقتیه قصد تعویض ماشینمون رو داریم منو باباکاوه داشتیم تصمیمیات جدیدی میگرفتیم. یهو پریدی تو حرفهامون...
2 مهر 1392
1