کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

خوابهاي طلايي

پيشنهاد ميكنم ويدئو و عكسهايي رو كه از خوابهاي طلايي كيانا جون گلچين كردم در ادامه مطلب از دست نديد.... مرور خاطرات گذشته خيلي لذت بخشه    اين ويدئو رو از دست نديد اينجا كيانا 22 ماهشه بعد از يه حموم داغ و يك شكم سير سبزي پلو با ماهي خواب خيلي ميچسبه حالا فرقي نداره تو رختخواب گرم باشي يا پشت فرمون اينطوريييييييييييي     يه خواب بعد از حموم ده روزگي      يه خواب راحت توي كالسكه بعد از يك حموم داغ كه حسابي ماماني شما رو شسته بود داشتي خواب فرشته ها رو ميديدي اي جانم زير ملحفه خودتو قايم كردي كه راحت انگشت بخوري دوباره خواب كالسكه اي خودش صورتشو شطرنجي ك...
12 آذر 1392

به به هوا عاليه

ميدونم شايد خيلي از دوستان با خوندن اين عنوان يكمي همچين تعجب كنن آخه چند وقتي هست كه آلودگي هوا خيلي از شهرها رو درگير كرده. ايشالا به زودي آسمون همه شهرها آبي و پاك شه ديروز جمعه هوا خيلي خيلي  عالي بود آفتابي گرم  و نسيم خنك پاييزي ما را بر اين داشت تا به پشت بام خانه برويم.  كيانا عاشق پشت بومه. از اين پايين به پشت بوم خونه مون راه داره بفرماييد فقط مواظب پله ها باشيد ..... به به از يك طرف رشته كوه البرز با ديو سپيد پاي دربندش   كه پوشيده از برف بود و از يك طرف ديگه  چشم انداز درياي خزر چندتايي عكس انداختم از مناظر ولي بدليل واضح نبودن تصوير و ياري نكردن پيكسل ها عكسشو نذاشتم جاي همتون خالي...
10 آذر 1392

آتليه مهر92

روز بعد عيد قربان رفتيم آتليه. اصلا اصلا با ما همكاري نكردي از اول تا آخر همه عكسها زبونت بيرون بود. وااي كلافه شده بودم. ولي آقاي عكاس فوق العاده مهربون و صبور بود و كيانا هم بيشتر به همين خاطر خودشو لوس كرده بود و به عبارتي ما رو سركار گذاشته بود. نتايج يك ساعت كل كل ما با كيانا تو آتليه رو در ادامه مطلب ببينيد....       ...
5 آذر 1392

محرم 92

ديروز (منظورم دو روز قبل از تاسوعاست) تو مهد مراسم عزاداري امام حسين داشتيد و ازمون خواستند به احترام امام حسين سياه بپوشيد و از ادوات عزاداري زنجير، طبل، سنج هرچي داشتيد بياريد. من هم برات زنجير و سنج خريدم و چون لباس مشكي نداشتي زودي با همون تكه پارچه هايي كه داشتم برات پيراهن درست كردم تا روز مراسم بپوشي. صبح هم آماده ت كردم و سربند امام حسين برات بستم. واي كه چه معصوم و مظلوم شده بودي.. همش ميگفتي مامان پس كي ميريم جشن عزاداري!!!   ميگم مامان جشن نيست مجلس عزاداريه ميگي مامان بخشيد اشتباه شد  تو همون كوچه مهد مراسم دسته روي رو اجرا كرديد و تا چند روز از چندوچون مراسم برام تعريف ميكردي عاشوراي امسال رو خيلي بهت...
2 آذر 1392
1