کیاناکیانا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

مادر

      به بهانه مرخص شدن خواهرم از بيمارستان و آرزوي سلامتي براي تمام مادرها      گفتم مادر! گفت: جانم گفتم درد دارم! گفت: بجانم   گفتم خسته ام! گفت: پریشانم   گفتم گرسنه ام! گفت : بخور از سهمِ نانم   گفتم کجا بخوابم! گفت: روی چشمانم   اما یک بار نگفتم:   مادر من خوبم شادم !   همیشه از درد گفتم و از رنج !   ” مادر دوستت دارم ”   ...
7 بهمن 1391

مسموميت بارداري (پراكلامپسی) چيست؟

مسموميت حاملگي چيست؟ مسمومیت حاملگی نوعی اختلال خطرناک در فشار خون،  در کارکرد کلیه و دستگاه عصبی مرکزی است. مسمومیت حاملگی ممکن است از هفته 20 بارداری تا روز 7 بعد از زایمان رخ دهد که باید به آن توجه داشت.   علايم بيماري * بالا بودن فشار خون * تورم پاها، رانها و دستها که به هنگام صبح شدید تر است * وجود پروتئین در ادرار * افزایش سریع وزن در اثر افزایش مایع در بدن * درد شكمی * سردرد شدید خصوصاً پشت سر و صبح ها بعد از بيدار شدن از خواب و یا سر گیجه، تاری دید * كاهش میزان ادرار یا قطع شدن ادرار * وجود خون در ادرار * ته...
3 بهمن 1391

قدم نورسيده

    روز يكشنبه 24 ديماه 1391 توراهي خواهر عزيزم كه از شب يلدا تابحال منتظر اومدنش بوديم از راه رسيد. خواهرم دوره بارداري بدي رو گذروند و با ويار شديدش 9 ماه كنار اومد. ولي بعد از زايمان هم علايم ويارش برطرف نشد بعد از آزمايشات زياد مشخص شد كه دچار مسموميت شديد بارداري شده و كليهاشو درگير كرده و عفوني شده. الآن تقريبا يك هفته ست كه تو بيمارستان تحت مراقبته و كوچولوش محروم مونده از آغوش مادر، شير مادر...   ديروز كه رفتم ديدن خواهرم خيلي دلتنگ دخترش بود حالشو ازم پرسيد، نگراني رو ميشد تو عمق نگاهش ديد. ازم خواست فردا كه ميام عكسشو واسش بيارم، گفت كه هنوز يك دل سير صورت دخترمو نديدم. بغض گلومو ...
3 بهمن 1391

اولين عكس پرسنلي

  آقاي عكاس: سلام خوشگل خانومي، اسمت چيه؟ كيانا: كيانا بابايي آقاي عكاس: چه اسم قشنگي ما هم تو آپارتمانمون يك كيانا داريم با خواهر دوقلوش كيميا، حالا بخند عزيزم كيانا: لبهاشو محكم به هم فشار ميده آقاي عكاس: بخند گلم تا يه عكس خوشگل ازت بندازم كيانا: يك خنده زوركي و مصنوعي آقاي عكاس: كيانا جون بگو ســـــــيــــــــب كيانا: محكم تر از قبل لبهاش بهم فشار ميده آقاي عكاس: كيانا خانوم اگه قلقلكت بدم چطوري ميخندي؟ كيانا : انگار كه داره يك سيب گنده رو گاز ميزنه دهنشوباز ميكنه آقاي عكاس : مامان كيانا ميشه بهم كمك كنيد تا كياناي ما يخو...
28 دی 1391

جشنواره آدم برفي ني ني نازي

  بچه هاي پيش دبستاني مهد، تو حياط جشنواره آدم برفي برپا كرده بودند و كاردستي هاي آدم برفي رو به نمايش گذاشته بودن. ما هم از ديدنشون لذت برديم.  يه عكس يادگاري با آدم برفي ها ...
28 دی 1391

از مهد آموختم (5)

ديروز صبح اينجا كلي برف باريد اما بعدش بارون اومد و برف ها آب شد باباكاوه رفت مهد دنبال كيانا. كيانا هم با يك نايلون پر برف اومد خيلي از ديدن برف ذوق كرد و تو راه وقتي دونه هاي برف ميخوردن به شيشه ماشين سعي ميكرد با دست اونارو بگيره تو حياط هم كمي برف نشسته بود كيانا هم با كلي خوشحالي:  مامان خونه ما هم برف اومده!!!   قبل از اينكه بريد ادامه مطلب بگم كه لطفا به گيرنده هاي خودتون دست نزنيد اشكال از حنجره خواننده ماست. عكس گرفتن و كل كل كردن هام با كيانا سر نگاه كردن به دوربين كم بود حالا موقع ضبط كردن صداش هم  كلي بايد باهاش سروكله بزنم كه : مامان هر وقت گفتم شروع بخون. ...
27 دی 1391

صدمين!!!!

بالاخره صدمين پست وبلاگ كيانابلا رو هم نوشتم. نميدونم تا كي بتونم نوشتن اين وبلاگ رو ادامه بدم آخه ميبينم خيلي از دوستان نوشتن رو كنار گذاشتن و غيبتهاشون طولاني شده ايشالا هرجا هستن سلامت باشند!!! اميدوارم يه روزي مديريت و نويسندگي اين وبلاگ رو بدم خدمت كيانا خانوم تا خودش از روزمرگيهاش بنويسه و دفترچه خاطراتش پر باشه از روزهاي به يادماندني و شيرين، خاطرات روزهاي مدرسه تا تحصيل توي دانشگاه و ... و شايد ايام پيري من و باباكاوه از اين روزهاي كيانا بگم براتون كه خيلي شيرين زبون شده و همش راه ميره توي خونه قربون صدقه من ميره : مامان خوبم، خوشگلم، عزيزم، نازم، تپلم، خيلي دوستت د...
27 دی 1391

از مهد آموختم (3)

از وقتي شعر خورشيد خانوم رو ياد گرفتي همش صبح ها كه از خواب پا ميشي ميري كنار پنجره و ميگي: مامان پاشو خورشيد خانوم گيسو طلا اومده بيدار شو!!!   خورشيد خانوم خورشيد خانوم گيسو طلا           بيا پايين از اون بالا كجا ميري كجا ميري                   چرا به دور دورها ميري بيا بيا بازي كنيم                           تو كوچه ها بازي كنيم آفتاب ...
21 دی 1391

از مهد آموختم (1)

كيانا جون ما از وقتي رفته مهد خيلي خيلي پيشرفت كرده مي خوام تو ادامه پيشرفت هاي كيانا رو دونه به دونه واستون تعريف كنم كيانا جون هفته اي يك شعر ياد ميگيره تابحال تقريبا 6 تا شعر رو كاملا بلده. اولين شعر:                            آقا پليسه شبا كه ما مي خوابيم        آقا پليسه بيداره ما خواب خوب ميبينيم        او دنبال شكار آقا پليسه زرنگه           ...
21 دی 1391

از مهد آموختم (4)

      ما اومديم با يك شعر جديد از كيانا خانوم من مـــــــــــارم و من مـــــــــارم با ما باشيد     مـــــــــــــــــــــــــار  من مارم و من مارم                از شيطنت بيزارم سر به سرم نزاري                  حيووني بي آزارم راه نميرم ميخزم                    تخم كوچيك ميزارم به ج...
19 دی 1391