کیاناکیانا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 8 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

خوش قولی مامان جون

  تو این چند روز به قولی که به دخترم داده بودم عمل کردم یادتون که هست بهش قول داده بودم تا براش یک چادر گل گلی خوشگل بدوزم قبل از شبهای احیا واسش دوختم. یک چادر و مقنعه گلدار با یک سجاده تا هروقت مامان جون خواست نماز بخونه دختر گل مامان هم با چادر و سجاده خودش نماز بخونه. خیلی دلم میخواد چادرشو سرش کنم و روز عید با هم بریم نماز عید فطر، ولی نمیشه چون این وروجک بساط همه رو میریزه به هم. ایشالا سال دیگه که خانوم تر شدی حتما با هم میریم  گلم. ...
8 شهريور 1390

عید آمد

    کم کم غروب ماه خدا دیده می شود صد حیف ازین بساط که برچیده می شود در این بهار رحمت و غفران و مغفرت خوشبخت آن کسی ست که بخشیده می شود عید شما مبارک ...
8 شهريور 1390

غیبت موجه!!!

سلام دوستان به خاطر غیبت چند روزه از همتون معذرت میخوام راستشو بخواید این چند روز حسابی سرم شلوغ بود یا افطاری دعوت بودیم و یا مهمون داشتیم و مشغول تدارکات افطار و پخت و پز بودم. بالاخره افطاری ها هم تموم شد و تا پایان این ماه عزیز چیزی نمونده همیشه آدم از تموم شدن مهمونی ها دلش میگیره ولی اینبار مهمونی خدا هم داره تموم میشه، میدونم همتون دوباره دلتون واسه سفره افطاری و سحری و حال و هوای این شبها و روزها تنگ میشه. دعا کنید و از خدا بخواهید به ما توفیق بده تا از کسانی باشیم که حاصل دسترنج یک ماه خودمون رو توی ماه رمضان، از این به بعد هم حفظ کنیم و عمری بده تا سال دیگه ماه رمضان هم سر...
8 شهريور 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی (4ماهگی)

خداروشکر بهتر می خوابه.فقط برای شیر خوردن بیدار میشه و بعدش می خوابه. ولی هنوز هم مجبورم یه موقع هایی با روشهای قبل بخوابونمش.    هنوز دارم سعی میکنم نزارم انگشتاشو بخوره و جاش بهش پستونک بدم.  این وروجکی که من میبینم نه تنها انگشت خوردنشو ترک نمی کنه تازه یاد گرفته انگشتهای پاش رو هم بخوره. پیششششششششششییی ملوسم! مامان جون اگه دوباره بخوای ترکم بدی و این پستونکو به زور بزاری توی دهنم با بادی گاردهام طرفی !! (جوخه پسردایی ها)   (جوخه دخترخاله ها و پسرخاله)  ...
31 مرداد 1390

گل دختر من

فرشته ی خونه ما هر روز پای ثابت سجاده مامان جونه. هر وقت میخوام نماز بخونم کیانا هم کنارم وایمیسته بعدش هم سجده میره و تند تند مهر رو میبوسه گاهی اوقات هم یک چیزایی زیر لب یواش زمزمه میکنه و دقیقاً هر کاری من انجام میدم اون هم همونطوری تقلید میکنه. تصمیم دارم واسش یک چادر خوشگل گل گلی کوچولو بدوزم تا از این به بعد عین یک خانوم واقعی نماز خوندنو کنار سجاده مامان تجربه کنه. اینجا هم گل دختر مامان با شیوه خودش داره عبادت میکنه حیف که لنز دوربین یخورده کثیف بود و عکسش تار شده   این هم شیطنتهای بعدشه. همه این گلها با همه گلهای توی دنی...
25 مرداد 1390

وروجک خونه ی ما!!

  کیانای ما تو خونه به قول معروف عملیات راپل انجام میده ولی با این تفاوت که از پایین به بالا میرسه مثلا میره روی سبد اسباب بازیهاش بعدش از روی اون میره روی میز بعدش هم دستش میرسه روی اپن اونجا یه چیزایی هست که کیانا عاشقشه مثل قند، شکر، دستمال کاغذی. تا میام بگیرمش یک مشت قند برمیداره چندتایی هم زودی میزاره توی دهنش با اون دستش هم هفت هشت برگ دستمال کاغذی میگیره. شاید باورتون نشه که همه این کارها رو فقط توی چند ثانیه انجام میده. یا اینکه میره روی میز عسلی و از اونجا میره روی مبل ها. روی پاتختی میره و از اونجا کاملاً روی میز آرایش تسلط داره، روی میز هم یه عالمه وسیله هست تا کیانا فضولی کنه هر روز ...
25 مرداد 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی (سه ماهگی)

کیانای مامان هنوز قصد نداره بزاره اهل خونه یک شب راحت داشته باشن کماکان همون قضیه ای که واستون گفتم ادامه داره شب زنده داری و نوبتی لالایی خوندن و ... اینجارو نگاه نکن که آروم گرفته خوابیده چون روز شده داره واسه شب انرژی ذخیره میکنه.   جوجوی مامان وقتی سوار روروئک میشه کم کم نوک انگشتهاش به زمین میرسه  و میتونه خودشو یک کوچولو جلو ببره.   کیانا خیلی آب دهان میریزه  و مجبورم هر یکی دو ساعت بلوزشو عوض کنم گاهی اوقات هم براش پیشبند می بندم. اینجوری   یکی از عادتهای دیگه کیانا انگشت خوردن، بدجوری به خوردن دوتا انگشتش عادت کرده. هرکاری کردم به جای انگشتهاش پستون...
25 مرداد 1390

کیانا میگه؟ (3)

  کیانا جون مامان دیگه صدای پیشی هم یاد گرفته وقتی بهش میگم پیشی چی میگه لبهاشو غنچه میکنه و میگه: میو میو.   بعدش میگم : پیشی چطوری راه میره؟ چهار دست و پا میشه و صدای میو میو درمیاره. حالا کیانا جون صدای ببعی، هاپو و پیشی رو یاد گرفته.        هر وقت بهش میگم کفشهات کو؟ سریع میره کفشهاشو میاره. بعد میاد پیشم میگه: کبش (کفش)، پا پا( یعنی کفشامو پام کن) یه موقع هایی هم به زور میخواد کفشهای کوچیک عروسکهاشو پاش کنه کفش هایی که اونقدر کوچیکند که به زور تو انگشت شست پاش میرن!! هروقت صحبت از دد میشه میره و از کفش و کلاه گرفته تا سنجاق سر و برسش...
20 مرداد 1390