کیانا از نوزادی تا نوپایی (دوماهگی)
توی این یک ماه کیانا جونم خوب وزن گرفت. همیشه در حال دست و پا زدن بود خیلی تند و سریع و قدرتمند این کارو انجام می داد. یادمه یکبار که مامانیش اونو قنداق کرده بود اونقدر دست و پا زده بود تا خودشو از قنداق آزاد کنه و یکی از دستاشو از یقه بلوزش در آورده بود. خوب یادمه که شب ها خیلی زیاد گریه میکرد. من و باباکاوه نوبتی بغلش میکردیم و توی خونه دورش می دادیم تا بخوابه .چه لالایی هایی که واسش نمی خوندیم تازه باباکاوه شم شاعرانه ش گل میکرد و نصفه شبی واسه گل دخترش فی البداهه شعر می گفت. این کارها تا دم دمای صبح ادامه داشت. تو ماه دوم تولد،کیانا جون برای اولین بار یک مسافرت کوچک به تهران داشت. اونجا مامانی و...







