کیاناکیانا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 5 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

کیانا و ننه سرما

همونطور که امسال برگ ریزون زودتری نسبت به سالهای قبل داشتیم ننه سرما هم با یک بغچه پر از برف و بارون اومده تا نوید یک زمستون سرد و برفی رو بهمون بده. این هفته کیانا خانوم چند روزی پاسند بود چون مامانی از تهران اومده بود وهمه با هم بودیم. آبا حسن (بابابزرگ باباکاوه) هم از اینکه خوشگله یا همون کیاناز اومده خونشون تا چند روزی کنارشون بمونه خیلی خوشحاله. کیانا خانوم واسه آبا حسن سفره میندازه و وسایلو جمع میکنه، داروهای آبا حسن رو واسش میاره و البته اون وسط ها خرابکاری هم میکنه.خلاصه واسه خودش خانومی شده. پاسند یکی از روستاهای کوهپایه ای بهشهرواسه همین هم اونجا خیلی سردتر از جاهای دیگه ست. شب سرد...
7 آذر 1390

عید تموم خوبیها مبارک

            همیشه واسه اومدن عید غدیر روزشماری میکردم یکی از بهترین روزهای سال برام از کودکی تا الآن روز عید غدیر بوده. از هفته ها قبل واسه بسته بندی ته کیسه های عید فکرمیکردم و وسیله هاشو جور میکردم.مامانم هم مثل عید نوروز از چند روز قبل مشغول خونه تکونی میشد. ظرفهارو آماده میکرد و یادمه یک سماور بزرگ داشتیم که همیشه واسه عید غدیر از پشت بوم میاوردیم و آمادش میکردیم. صبح که بیدار میشدیم عیدو بهم تبریک میگفتیم بعدش روبوسی و بابا هم از عطر مخصوصش به همه ما میزد. هنوز سفره صبحونه پهن بود که مهمونها یکی یکی میرسیدند معمولا اولین مهمونمون یکی از همسایه هامون که یک خا...
25 آبان 1390

کیانامیگه(4)

دایره کلمات عزیز دلمون هر روز بیشتر و بیشتر میشه  خودکار: خودار    پول: پیل     آبمیوه : آبیوی     حمام:اموم          مرسی عزیزم: میس عزیزم          مامان بشین: مامان بیش     بستنی: بس            موز: موس     پوست:پیست  حنانه:اَنانی ابرو: ابری  ، گوش:دوش ، مو ، دست ، پا ، چشم سوسک:سوس     زنبور:اَنبور     ماهی &...
20 آبان 1390

جمعه پاییزی

        جمعه ای که گذشت خیلی هوا خوب بود حیف بود با کیانا تو خونه تنها بمونم. با یکی از دوستام که یک پسر همسن کیانا داره تصمیم گرفتیم تا هوا سرد نشده بریم پارک. تا رسیدیم پارک، کیانا خودشو از شر شال و کلاه خلاص کرد و دوون دوون رفت سمت وسیله بازیها. اولش کلی سرسره بازی کرد قربونش برم دیگه خودش میتونه از پله ها بالا بره و سر بخوره من هم کنار سرسره مواظبش بودم. بعداز سرسره نوبت تاب بازی شد کلی شعر خوندیم تاب تاب تاب بازی خدا کیانا رو نندازی اگه بخوای بندازی بغلـــــــــــــ  (کیانا همیشه جواب میده:) بابا بندازی بعد تاب یخورده الاکلنگ بازی...
18 آبان 1390

کیانا این روزها

  طوطی خوش زبون خونه ما کلی شیرین زبون شده از شیرین زبونی هاش براتون بگم که جدیدا عزیزم رو یاد گرفته ، از دور دستاشو باز میکنه و میپره تو بغلم و در همین حین میگه عزیزَـَـَـَـَـَـَـَـم و دوباره و سه باره این کارو ادامه میده. کلمه ی دیگه که یاد گرفته " ای بابا" هر وقت چیزی از دستش میفته یا چیزی که میخواد نمیشه میگه ای بابا یه موقع هایی هم برعکس میگه " بابا ای". هر وقت شیرشو میخوره، شیشه رو به من میده میگه " مامان جیر خویدم" یعنی مامان شیر خوردم حتی وقتی خواب خوابه هم شیشه رو میده دستم و وقتی ازش میپرسم مامان شیر خوردی؟ میگه خوردم.   دندونهای کیانا همگی دست به دست هم دادن تا از لثه هاش بیان بیرون خیلی لث...
9 آبان 1390

کیانا از نوزادی تا نوپایی(8ماهگی)

تو این ماه عزیز دردونه مامان کلی پیشرفت داشت اول اینکه ماما و بابا گفتن رو یاد گرفت و گاهی اوقات دد هم میگفت. ما هم صبح تا شب منتظر این بودیم تا از لابلای صداهایی که کیانا از خودش در می آورد یک کلمه جدید کشف کنیم. این وروجک با سرعت یک موش کوچولو سینه خیز از این ور به اون ور، از این سوراخ به اون سوراخ میره و شیطونی میکنه. تازه کیانا جون میتونه بشینه و با اسباب بازیهاش بازی کنه. کم کم داره شیرین کاریهاش شروع میشه ناگفته نمونه از آهنگهای موردعلاقه کیانا که شبها هم اکثرا با گوش دادن به اون میخوابید آهنگ " تو که چشمات خیلی قشنگه" از خانوم مهرنوش بود که واقعا عاشق این آهنگ بود و هست و با شنیدن این آهنگ دستاشو بالامیبردو نی ن...
8 آبان 1390

ما برگشتیم به خونه

    سلام به همه دوستای خوبم       ما بالاخره از تهران بزرگ برگشتیم و کیانا تو این مدت حسابی بهش خوش گذشت. آخه این دختر راه رفت وخرید کرد از اسباب بازی گرفته تا لباس و کفش و کلی چیزای خوشگل. مبارکت باشه گلم ایشالا همیشه سالم  باشی و زود زود بزرگ شی تا ما هم زود زود بریم واست خرید کنیم. خداییش خرید کردن واسه کیانا برای من و باباکاوه از خرید کردن واسه خودمون بیشتر میچسبه نمیدونم چرا؟!!! از اهل خونه براتون بگم که کیانا وقتی صبح بیدار میشد بدون برو برگرد باید آرمانی رو بیدار میکرد عموآرمان هم که اصلا عادت به سحرخیزی نداره فقط فقط بخاطر دل کیانا مجبور بود بیدارشه تا به اوامر کیانا خانوم ...
24 مهر 1390