شب چله
اسمش یلداست، میگن بلندترین شب ساله! از سالیان دور همچین شبی همه فامیل دور هم جمع میشدند و کنار هم بودند، خلاصه هر کسی هر چی تو خونه داشت میاورد تا با هم نوش جان کنند ، کنار آتیش، زیر کرسی، چسبیده به بخاری حالا هم که دیگه کی با ایران رادیاتور میره تو غار!!!! بابا دیشب از خاطرات قدیم و شب نشینی های اهل فامیل گفت، از اینکه چطور تو شب چراغ به دست و چوغا به تن از این کوچه به اون کوچه ، خونه همدیگه میرفتند تا این شب بلند رو به سحر برسونند، از خوراکی ها و تنقلاتی که اون موقع مرسوم بود و دست ساز مادربزرگهای مهربونمون بود گفت از سمنو و حلوا و نون محلی گرفته تا لواشک و قیصی و آلوخشک و...؛ به به ؛ ازقصه ها، داستانها و ...








