کیانا این روزها
روز شنبه به اتفاق باباکاوه و مامانی و عمو آرش اومدیم تهران و قراره چند وقتی بمونیم آخه باباکاوه امتحان داره و این روزها سخت مشغوله. کیانا تو جاده مشغول فرفره فر دادنه اینجا هم باد داره کیانا و فرفرش رو دوتایی میبره کیانا هم خوشحاله که تنها نیست و کنار مامانی و بابایی و عمو جونها حسابی بهش خوش میگذره. هر روز بساط پارک رفتن داریم تا وقت گیر میاره میگه: بیم پارک (بریم). وقتی هم از پارک میاد میره پشت پنجره و میگه پارک بینم(ببینم). دیروز با مامانی رفتیم بیرون یه دوری زدیم اولش خوب بود راه میومد ولی خیلی زود خسته شد و درخواست بغل کرد واسه همین هم زود برگشتیم. کیانا تو راه کلی کلاغ دید و ...
نویسنده :
مامی کیانا
16:16









