کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

آخرین جمعه

  آخرین جمعه شهريور 91 به اتفاق بابابزرگ و عزيزجون و همه خاله جون ها رفتيم كنار ساحل و تني به آب زديم واقعا واقعا خوش گذشت يك روز عالي و گرم بود. در كنار ساحل از پاييز استقبال كرديم و فرداش شروع يك روز پركار براي ما و بچه ها بود . اونقدر سرگرم آبتني شديم كه يادمون رفت عكس يادگاري بندازيم اين هم تنها تصوير از اين وروجك هاست!!! ...
27 آبان 1391

یک دو سه میرم مدرسه

ورزش صبحگاهی تو یک روز آفتابی پاییزی قبل از رفتن به مهد خیلی میچسبه دو هفته ای میگذره که کیانا خانوم به مهد میره. روز اول و دوم خیلی مشتاق بود و صبح زود پاشد ولی نمیدونم چی باعث شد از روز سوم یخورده کم میل شه.  امروز صبح با بابا کاوه رفتیم آزمایشگاه. کیانا جون واسه تکمیل کردن مدارک مهد باید آزمایش انگل میداد دکترش هم برای محکم کاری یک آزمایش خون نوشت کیانا جون هم خیلی آروم روی تخت دراز کشید و خانوم دکتر ازش نمونه گرفت قربونش برم فقط یک آخ کوچولو گفت و تموم شد. امروز واسه رفتن به مهد عجله داشت واسه آرام جون يك خبر جديد داشت. تا آرام جونو ديد سریع آستیناشو برد بالا و گفت خون دادم   ...
27 آبان 1391

پاييزان

  وقتے کہ مے رفتے ... بہار بود ... تابستان کہ نیامدے ... پائیز شد ... پائیز کہ برنگشتے ... پائیز ماند زمستان کہ نیایے ... پائیز مے ماند ... تو را بہ دل  ِ پائیزے ات .. فصل ها را بہ هم نریز ...   عباس معروفے ...
24 آبان 1391
1