تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | 10:39 | نویسنده : مامی کیانا

 كيانابلا

در لغت به معنای آب ،خاک،باد و آتش (عناصر اربعه) است ، جونمون به جونش بنده و زندگیمونو تو یک کلمه خلاصه کرده "کیانا".

کیانا یک دختر مهربون و خوش قلبه که عاشق همه نی نی هاست حتی شما که هنوز نی نی درونتون بیداره. از اینکه میاید پیشمون و برامون یک سبد مهربونی به یادگار میگذارید خیلی خوشحالیم.

دوستون داریم خیلی زیاد                    الهی که خوشتون بیاد

 

                                     

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 2 بهمن 1393 | 10:58 | نویسنده : مامی کیانا

چه لذتي داره با دختركوچولوت بشيني و كاردستي درست كني....

كار هر روز من وكيانا... مقواهاي رنگي و چسب و قيچي و دكمه ..... خلاصه هرچي كه بشه باهاش يه چيز جديد ساخت. عاشق ايني كه دستمال توالت ها زودتر تمام شه و با لوله ش كاردستي درست كني... خيلي خيلي هم خوشگل ميشه الآن عكسشو ندارم ولي بعد ميام ميزارممحبت

اين هم كاردستي جديد كلاس زبانت.چشمک





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 12:22 | نویسنده : مامی کیانا

دخترم هر روز بزرگ و بزرگتر ميشه و من شاهد قد كشيدن و خانوم شدنش هستم. خيلي وقتها از همينجا كه نشستم به دوردستها فكر ميكنم به روزهايي كه نميدونم چي ميشه ؟؟؟؟؟؟؟

ولي هميشه اميدوار و خوش بين هستم به آينده ت .......

آری آغاز دوست داشتن است                      گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم                             که همین دوست داشتن زیباست 

از همينجا ميخوام به دختر نازم بگم:

دانی از زندگي چه می‌خواهم

                                  من تو باشم.. تو.. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود

                                  بار دیگر تو.. بار دیگر تو

                                                                        (فروغ فرخ زاد)

******************************************************

از همه اين حرفها بگذريم ميرسيم به اين روزها.

دخترم ترم 2 زبانش رو هم با موفقيت گذروند و اين هم نتيجه تلاش كيانا خانوم در ترم 2

و كتابهاي جديد اين ترم:

كتابي كه توي كلاس كار ميشه

و كتابي كه در منزل كار ميشه(workbook)

اينجا هم خودتو كشيدي

this is my puppet!!!!

كيانا خانوم و كاردستي خوشگلشمحبت

شب مه آلود و رويايي پارك ملل





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 10 آذر 1393 | 13:33 | نویسنده : مامی کیانا

كم كم به آخر پاييز نزديك ميشيم ميگم اگه جوجه هاتونو نشمرديد زود دست بكار شيد....

يكي... دوتا.....

سه تا ....

چهارتا.....

پنج تا.......

.

.

.

.

اين جوجه آخريه عزيز دلمونه . نفسمون به نفسش بنده اصلا اگه يه روز تو خونه جيك جيك نكنه روزمون شب نميشه ....

در شرح حال اون 3 عكس اول بگم كه اين جوجه فكلي ها تو كوچه پرسه ميزدن همينكه در خونه رو وا كرديم پريدن و اومدن تو خونه با كلي تلاش و دوندگي از خونه بيرونشون كرديم...

اون جوجه آخريه هم كه گفتم كيانا جونمه كنار يه دنيا گل داوودي رنگارنگ...

رفتيم گلخونه تا واسه گلدونهاي جديدمون گل بگيريم با ديدن اين گلها خيلي ذوق زده شدي

يه روز جمعه با عليرضا جون رفتيم نمايشگاه كتاب و شما وروجكها حسابي تو غرفه ايستگاه نقاشي سرگرم شديد و نقاشي كشيديد

نقاشي كيانا خانوم كه مامان خانومش رو كشيده !!!!خندونک

عليرضا جون هم برجهايي كه قراره در آينده بسازه رو كشيده.....زیبا

اين هم فرشته كوچولوي ما كه آماده شده بره مجلس عزاداري امام حسين(ع) در مهد كودك.....محبت

ترم دو زبان رو هم با موفقيت تمام كردي و از همين هفته ترم جديدت با كتابهاي جديد شروع شد.

با آرزوي موفقيت براي دختر كوچولوي نازنينمبغلمحبتبوس





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 3 آبان 1393 | 13:10 | نویسنده : مامی کیانا

 عيد غدير امسال متفاوت از سالهاي ديگه بود. توي اين عيد بزرگ و مقدس كنار عروس و داماد پاي سفره عقد نشستيم و يك عمر سعادت و خوشبختي رو براشون آرزو كرديم.

در ادامه با ما باشيد....

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 | 16:33 | نویسنده : مامی کیانا

با دیدن زنگوله ای که توی وسایل باقیمانده دوره مجردی خونه مامانم بود برق از چشمات پرید و گفتی میخوام ببندم به گردن گوسفندی که قراره عموآرش روزعیدقربان ببره  برای زنعمو جونمحبت

روز قبل عیدقربان همراه عمو آرمان گوسفند زنگوله دار رو بردید برای فائزه جونراضی

 

بعد از عید قربان همراه مامانی و بابایی و عموها راهی تهران شدیم برای تدارکات جشن نامزدیمحبت

این چند روز که همیشه بازار بودیم شما با عموآرمان موندید خونه و حسابی عموآرمان رو خسته کردی

روز آخر هم برای اینکه خیلی دختر خوبی بودی عموآرش عزیز برات کیک تولد گرفت و کلی خوشحال شدی

 

همونی که عاشقش بودی ....... بااااااااااااااااااااااااب اســـــــــفنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجی

 

...........................................................

همین الآن هم از طرف آموزشگاه زبان تماس گرفتن که چرا کیانا جون 2جلسه غیبت داشته و نگران شدن. خدا کنه خیلی از آموزش عقب نیفتاده باشی.....

چندتا عکس متفرقه از گلبرگ جون و مهرنیا جونبوسبغل





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | 10:54 | نویسنده : مامی کیانا

تابستون با همه گرماش رخت بربست و جاش رو به پاييز برگ ريز داد.

آسمون شهرمون اين روزها هميشه ابريه ولي دلامون به بركت ريزش نعمتهاي ايزد پاك همچون آفتاب عالم تاب ميدرخشه.

پاييز رو با يك نوستالژي آپديت شده شروع كرديم

کپل، سرمایی،خوش خواب، آقا معلم،دم باريك، نارنجي، اسمشو نبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــَرترسوهمشون 30 سال بزرگتر شدنمتنظر

********************************************************

واينك يك صبح دل انگيز نمناك پاييزي كنار ياس پهلوي ........(93/7/8 )

تو این فکر بودم که با هر بهونه 
یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه 
حواسم نبود که به تو فکر کردن 
خود آسمونه خود آسمونه
 
محبتمحبتمحبت

دستهاي كوچيكت رو كنار هم گذاشتي؛شكل يك قلب كوچولو. و اينجوري تقديمش كردي به هركسي كه مياد اينجا و ما رو ميبينه. قربون اون قلب پاكتبوسبوسبغل

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | 12:44 | نویسنده : مامی کیانا

شهريور ماه امسال پر بود از جشن و عروسي و بزن و بكوب. كيانا خانوم هم با لباس دنباله دار و كفش پاشنه بلند شيشه اي كلي تو جشنها رقصيد و قر داد....زیبا

آستينها رو بالا زديم و عمو آرش رو هم به خونه بخت فرستاديم و يكي از اتفاقات شيرين شهريور امسال رقم خورد.جشنجشنجشنجشن

28 شهريور جشن بله برون برگزار شد.

از همينجا يه تبريك صميمانه به آرش عزيز و خانوم گلش  با يه دنيا آرزوي خوب و عاشقونه...محبت

و اين هم يه شعر پر از احساس حرف دل دو كبوتر عاشقمحبت

هوای تو داره دنیامو می‌گیره 
من از این اتفاقِ تازه خوشحالم 
نفس‌های منو عطر تو پر کرده‌ 
از این احساس، بی‌اندازه خوشحالم 

 

کنارت راه میرم اوج می‌گیرم 
کنارت عشق، رنگ زندگي میشه 
شروعم کن تموم واژه‌ها اینجان 
شروعم کن تو هر جوری بگی میشه 

 

سپردم قلبمو دست تو می‌دونم 
که یادت بهترین تسکین دردامه 
تو این دنیا همین که عاشقت باشم 
تصور می‌کنم دنیا تو دستامه 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد