تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | 10:39 | نویسنده : مامی کیانا

 كيانابلا

در لغت به معنای آب ،خاک،باد و آتش (عناصر اربعه) است ، جونمون به جونش بنده و زندگیمونو تو یک کلمه خلاصه کرده "کیانا".

کیانا یک دختر مهربون و خوش قلبه که عاشق همه نی نی هاست حتی شما که هنوز نی نی درونتون بیداره. از اینکه میاید پیشمون و برامون یک سبد مهربونی به یادگار میگذارید خیلی خوشحالیم.

دوستون داریم خیلی زیاد                    الهی که خوشتون بیاد

 

                                     

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 8 شهريور 1393 | 11:39 | نویسنده : مامی کیانا

عزيزم ببخش كه اين پست رو كمي با تاخير گذاشتم .

تمام احساساتم تو همين چند بيت شعر تقديم به سپيده قشنگ زندگيم :

همیشه عکس قشنگت مثل آیینه روبرومه

دخترم خوشبختی تو، تنها عشق و آرزومه

عشق من به تو عزیزم،عشق آسمون به دریاست

عکس این احساس آبی، توی چشمای تو پیداست

تو رو از حالا میبینم توی پیرهن عروسی

میدونم گریم میگیره وقتی که منو میبوسیگریهگریه

وا میشه مثل گل سرخ، دل من از خنده تو

الهی باشه روشن، افق آینده تو

يه يادگاري از طرف مامان و بابا واسه دختر قشنگم دو جفت كفش يكي قرمز به خاطر دل دختري و يه آبي بخاطر دل بابا كاوهچشمک

و مثل هميشه ست كردن لباس با كفش و تل و كيف و گردنبند و غيره وذلك با شخص شخيص كيانا خانوم....بوس





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 25 مرداد 1393 | 12:05 | نویسنده : مامی کیانا

به خواسته خودت براي جشن عروسي كه در پيش داشتيم يه پيراهن بلند دنباله دار دوختم ....... پيراهني كه   زير نورهاي چند رنگ سالن برق بزنه..... و يه دسته گل مثل دسته گل عروسها ..... و آخرين خواسته ات هم يه كفش پاشنه  شيشه اي مثل سيندرلا بود....!!!!!!

پيراهنت رو دوختم .... دسته گلت هم درست كردم ... موند كفش پاشنه شيشه اي!!!!!!!!! كه يكروز كل بازار رو زيرو رو كرديم عليرغم سختي و نامناسب بودن پاشنه براي سن شما مجبور به خريدش شديم( عكس كفش موردنظر رو فردا اضافه ميكنم)

آخرهاي مجلس از پادرد ديگه نميتونستي راه بري من هم كه حدس ميزدم نميتوني تحمل كني يه كفش راحت برات آورده بودم و عوضش كردي.

غروب جمعه 93/5/24  ساحل درياي خزر





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 21 مرداد 1393 | 9:38 | نویسنده : مامی کیانا

درود بر دوستان و بدون هيچ مقدمه اي از كلاس ديروزت بگم كه كلي توي كلاس بهمون خوش گذشت

درس اين روزهاي كلاس زبان آشنايي با اعضاي خانواده است و ديروز تيچرتون يه مقدار وسيله مثل كراوات و روسري و كيف و سبيل و از اين جور چيزها آورد تا با هم نمايش بازي كنيد

اولين نفر هم كه انتخاب شد براي بازي كيانا خانوم بود در نقش motherزیبا خدا ميدونه چقدر از اين نقش خوشت اومده بود ...

mother - father - baby

اونقدر از اين نقش خوشت اومده بود كه حاضر نشدي هيچ نقش ديگه اي رو بازي كني

خلاصه جلسه ديروز كلاس خيلي جذاب بود و همه بچه ها بعلاوه مادرها كلي happy بوديمخندهجشن

*********************************************************

تعطيلات عيد فطر هم دسته جمعي رفتيم لاويج و نماز عيد فطر رو هم لاويج خونديم خيلي خيلي خوش گذشت هوا خيلي خيلي عالي بود عكسها هم طبق معمول هنوز به دستم نرسيده

به جز اين

از دوستان عزيز هم ممنون كه به ما سر زديد

زود زود برميگردم به وب همه تون سر ميزنم و كامنتها رو جواب ميدم

فردا شب هم عروسي دعوتيم كلي كار نكرده دارم ايشالاچشمک با عكسهاي عروسي برميگرديم





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 18 تير 1393 | 9:18 | نویسنده : مامی کیانا

بعد از يه غيبت نسبتا طولاني دوباره برگشتيم ولي مثل اينكه همه دوستان اينروزها سخت مشغولن و حضورشون كمرنگه؟

اول از همه اينكه نماز و روزه ها تون قبول باشه دوستان...

امسال ماه رمضان رسيد و خداوند رو شاكريم كه باز هم اين سعادت رو نصيبمون كرد تا از اين ماه پربركت فيض ببريم.

البته روزه داري تو اين گرما و طولاني روزها خيلي سخته و بماند اينكه ديگه دم دماي افطار ناي حرف زدن هم برام نميمونه و كيانا جون دوست داره مثل هميشه هم كلام و هم بازيش باشم وقتي هم جواب رد ميشنوه ميگه مامان من اصلا دوست ندارم روزه بگيري وقتي روزه داري اصلا مهربون نيستيخطادلشکسته

از اين روزها و كلاسها بگم كه دخترم ديروز هفتمين جلسه كلاس زبانش رو گذروند و شايان ذكر است كه اين كلاسها سخت روي ما مادرها هم تاثير گذاشته. به اين خاطر كه توي كلاس جو !!!!!! no speak farsi  سخت حاكمه و ما مجبوريم از گنجينه لغتهاي دست و پاشكسته كه از دانشگاه و دبيرستان به خاطر داريم استفاده كنيم.

تجربه نشستن توي يه كلاس و زيرنظر گرفتن كيانا و رابطه ش با مربي و همكلاسيهاش آرزوي ديرينه اي بود كه به حقيقت پيوست. كيانا تو كلاس يه دختر آروم و حرف گوش كن و البته به قول تيچرش smart girl و وقتي ازش يه سوال ميشه سريع جواب ميده و بعدش يه نيم نگاهي به من ميندازه تا رضايت رو تو چشمام ببينه من هم كه سخت در پوستم گنجيده ام تو دلم كلي قربون صدقه ش ميرم بغلمحبت

يه نمونه از كاردستيهاي كلاس كه فوق العاده درست كردي

happy face

و يكي از بهترين نقاشيهايي كه اينروزها ازت ديدم

snowman

يه angry birdخوشحال !!!!!(به قول خودت) كه اسمش پر از تناقضه برام درست كردي و چسبوندي به در يخچال تا بگي كه چقدر دوستم داريمحبت

يه ژست همچين عكاسخانه اي برام گرفتي و گفتي مامان ازم عكس بگير؟ خوشحال شدي مثل خانوم نشستم تا ازم عكس بگيري؟

و اين هم يه آخرهفته بسيار عالي در باغ ييلاقي

عكسهاي اين آخرهفته در يك پست جداگانه گنجانده خواهد شد منتظر باشيد see u laterبای بای





[موضوع : خاطرات شیرین]
تاريخ : چهارشنبه 28 خرداد 1393 | 10:11 | نویسنده : مامی کیانا

امروز تولد حنانه جون خواهرزاده ي گل منه

  روزي كه به دنيا اومد خوب يادمه شروع امتحانات پايان ترم بود. خواهرم زنگ زد و خبر تولدش رو داد يك ماه زودتر به دنيا اومد و واسه همين تا چندوقت توي دستگاه بود. اونقدر ضعيف بود كه نميشد بغلش كرد.

ولي حالا واسه خودش خانومي شده و امسال كلاس اول ميره.  قربونش برم دختر چشم سياه ِمن بوسبغل

اين ترانه زيبا  كه خودم خيلي دوسش دارم رو تقديم ميكنم به حنانه جوووونم

حنا ، حنا ، خانوم حنا         چه اسمی اسم شما         ناز آهنگ بهاره

صدای نرم زمزمه             میون بارون و گُله               بوی عاشقونه داره

 عروسی ستاره ها          تو حوض چشمای شما       یه افق منظره داره

 برای پرواز دلم               رو به حیاط عاشقا               چشمتون پنجره داره

 حنا خانوم دل من            یه جای قصه انگار              منتظر شما بود

 پشت در باغ بهار             این همه آه و انتظار             به خاطر شما بود

 

با آرزوي بهترينها براي دنياي كودكانه ات....





[موضوع : مناسبت ها]
تاريخ : دوشنبه 26 خرداد 1393 | 11:45 | نویسنده : مامی کیانا

مدتي بود در حال تحقيق و جستجوي كلاس زبان براي كيانا جون بودم آخه مربي زبان مهد خيلي ازت راضي بود و هميشه شاگرد اول كلاس زبان بودي واسه همين ازم خواست مسئله يادگيري زبان رو براي كيانا جون جدي بگيرم.

بعد از تحقيق و تفحص هاي زياد و راهنمايي هاي اهل فن تصميم بر اين شد كه شما رو تو كلاس هاي زبان مادر و كودك موسسه سيمين كه يك پروژه جديده ثبت نام كنم ...

طبق معمول بقيه در ادمه مطـــــــــــــــلبچشمک



ادامه مطلب

[موضوع : خاطرات شیرین]
تاريخ : سه شنبه 13 خرداد 1393 | 13:15 | نویسنده : مامی کیانا

برف و سرماي امسال كلا تمام گلهامو از بين برد ولي با اومدن فصل بهار و وزيدن باد بهاري حتي شاخه هاي خشك هم جاني دوباره گرفتند و جوانه زدند و به گل نشستند....

بدون تعارف تشريف بياريد حياط خونه ما.....

مقدمتان گلباران FlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlowerFlower



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 31 صفحه بعد