تاريخ : يکشنبه 22 ارديبهشت 1392 | 10:39 | نویسنده : مامی کیانا

 كيانابلا

در لغت به معنای آب ،خاک،باد و آتش (عناصر اربعه) است ، جونمون به جونش بنده و زندگیمونو تو یک کلمه خلاصه کرده "کیانا".

کیانا یک دختر مهربون و خوش قلبه که عاشق همه نی نی هاست حتی شما که هنوز نی نی درونتون بیداره. از اینکه میاید پیشمون و برامون یک سبد مهربونی به یادگار میگذارید خیلی خوشحالیم.

دوستون داریم خیلی زیاد                    الهی که خوشتون بیاد

 

                                     

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 17 مهر 1393 | 16:33 | نویسنده : مامی کیانا

با دیدن زنگوله ای که توی وسایل باقیمانده دوره مجردی خونه مامانم بود برق از چشمات پرید و گفتی میخوام ببندم به گردن گوسفندی که قراره عموآرش روزعیدقربان ببره  برای زنعمو جونمحبت

روز قبل عیدقربان همراه عمو آرمان گوسفند زنگوله دار رو بردید برای فائزه جونراضی

 

بعد از عید قربان همراه مامانی و بابایی و عموها راهی تهران شدیم برای تدارکات جشن نامزدیمحبت

این چند روز که همیشه بازار بودیم شما با عموآرمان موندید خونه و حسابی عموآرمان رو خسته کردی

روز آخر هم برای اینکه خیلی دختر خوبی بودی عموآرش عزیز برات کیک تولد گرفت و کلی خوشحال شدی

 

همونی که عاشقش بودی ....... بااااااااااااااااااااااااب اســـــــــفنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجی

 

...........................................................

همین الآن هم از طرف آموزشگاه زبان تماس گرفتن که چرا کیانا جون 2جلسه غیبت داشته و نگران شدن. خدا کنه خیلی از آموزش عقب نیفتاده باشی.....

چندتا عکس متفرقه از گلبرگ جون و مهرنیا جونبوسبغل





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 مهر 1393 | 10:54 | نویسنده : مامی کیانا

تابستون با همه گرماش رخت بربست و جاش رو به پاييز برگ ريز داد.

آسمون شهرمون اين روزها هميشه ابريه ولي دلامون به بركت ريزش نعمتهاي ايزد پاك همچون آفتاب عالم تاب ميدرخشه.

پاييز رو با يك نوستالژي آپديت شده شروع كرديم

کپل، سرمایی،خوش خواب، آقا معلم،دم باريك، نارنجي، اسمشو نبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــَرترسوهمشون 30 سال بزرگتر شدنمتنظر

********************************************************

واينك يك صبح دل انگيز نمناك پاييزي كنار ياس پهلوي ........(93/7/8 )

تو این فکر بودم که با هر بهونه 
یه بار آسمون‌و بیارم تو خونه 
حواسم نبود که به تو فکر کردن 
خود آسمونه خود آسمونه
 
محبتمحبتمحبت

دستهاي كوچيكت رو كنار هم گذاشتي؛شكل يك قلب كوچولو. و اينجوري تقديمش كردي به هركسي كه مياد اينجا و ما رو ميبينه. قربون اون قلب پاكتبوسبوسبغل

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | 12:44 | نویسنده : مامی کیانا

شهريور ماه امسال پر بود از جشن و عروسي و بزن و بكوب. كيانا خانوم هم با لباس دنباله دار و كفش پاشنه بلند شيشه اي كلي تو جشنها رقصيد و قر داد....زیبا

آستينها رو بالا زديم و عمو آرش رو هم به خونه بخت فرستاديم و يكي از اتفاقات شيرين شهريور امسال رقم خورد.جشنجشنجشنجشن

28 شهريور جشن بله برون برگزار شد.

از همينجا يه تبريك صميمانه به آرش عزيز و خانوم گلش  با يه دنيا آرزوي خوب و عاشقونه...محبت

و اين هم يه شعر پر از احساس حرف دل دو كبوتر عاشقمحبت

هوای تو داره دنیامو می‌گیره 
من از این اتفاقِ تازه خوشحالم 
نفس‌های منو عطر تو پر کرده‌ 
از این احساس، بی‌اندازه خوشحالم 

 

کنارت راه میرم اوج می‌گیرم 
کنارت عشق، رنگ زندگي میشه 
شروعم کن تموم واژه‌ها اینجان 
شروعم کن تو هر جوری بگی میشه 

 

سپردم قلبمو دست تو می‌دونم 
که یادت بهترین تسکین دردامه 
تو این دنیا همین که عاشقت باشم 
تصور می‌کنم دنیا تو دستامه 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | 10:59 | نویسنده : مامی کیانا

ديروز كارنامه كلاس زبانتون رو گرفتيد. ميشه گفت اولين مدرك....

خوشحالم كه در همه گزينه ها پيشرفتت عالي بود تيچرتون هم با دقت تمام امتياز داده بود و جز معدود بچه هايي بودي كه امتيازات رو تمام و كمال گرفتي.تشویق

 

 

به قول خودت گواهينامه كلاس قرآن هم گرفتي. تابستان امسال مهدكودك يه دوره حفظ قرآن و حديث براتون گذاشت كه دوره خيلي خوبي بود و مربي مجربي داشت و شما خصوصا در نكات اخلاقي چيزهاي خيلي خوبي يادگرفتي.

 

محبتبه اميد موفقيت هاي روز افزون براي دختر نازممحبت





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 1 مهر 1393 | 11:37 | نویسنده : مامی کیانا

آغاز سال نو، با شادی و سرور
هم‌دوش و هم‌زبان، حرکت به سوی نور

آغاز مدرسه، فصل شکفتن است
در زنگ مدرسه، بیداری من است

در دل دارم امید، بر لب دارم پیام
هم‌شاگردی سلام، هم‌شاگردی سلام

31 شهريور جشن شروع سال تحصيلي بود و مهدكودك براي شما نوگلها با حضور عموصدرايي يه جشن ترتيب داد.

خرگوش باهوش من....بوس





[موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 20 شهريور 1393 | 10:54 | نویسنده : مامی کیانا

 

 

چندوقتي ميشه كه يه فرشته زيباي دوست داشتني به اسم مهرنيا جون به جمعمون اضافه شده. مهرنيا جون دختر دايي مجتبي ست و خيلي برامون عزيزهبوس

وقتي ميخنده آدم دلش ميخواد درسته قورتش بدهخوشمزه

قربونش برم خيلي مهربون و خوش اخلاقه ايشالا زير سايه ايزدمنان و پدر و مادر عزيزشون هميشه سلامت و شاد باشهفرشته

 

مهرنيا جون بعد از حموممحبتبوسبوسبوس





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 16 شهريور 1393 | 11:45 | نویسنده : مامی کیانا

اين روزها يه شعر قشنگ ياد گرفتي وقتي اولين بار توي ماشين برام خوندي دوست داشتم از شدت خوشحالي گازت بگيرمخندونک آخه خيلي با عشوه و ناز و ادا ميخونيزیبامحبت

تو كه ماه بلند آسموني   ؛ منم ابر ميشم روتو ميگيرم

اگه ابر بشي رومو بگيري ؛ منم بارون ميشم چيك چيك ميبارم

اگه بارون بشي چيك چيك بباري ؛ منم سبزه ميشم سر در ميارم

اگه سبزه بشي سر در بياري  ؛ منم گل ميشم كنارت ميشينم

اگه گل بشي كنارم بشيني ؛ منم پروانه ميشم دورت ميگردم

از اينروزها بگم كه فاينال زبان رو دادي و تيچرت خيلي ازت راضي بود از 22  شهريور دوباره ترم جديد شروع ميشه.

علاقه شديدي به نقاشي با آبرنگ و قلم مو پيدا كردي نقاشي ميكشي و به من تقديم ميكني.

دوست داري خيلي با دقت نقاشيهاتو نگاه كنم و اكثرا هم بايد حتما حتما ازشون عكس بگيرم .

در تفسير اين نقاشي هم بايد بگم يك عدد خورشيد خانوم كه نورش زرد و قرمزه و به سطح زمين رسيده و اونطرف يه درخت سيب و اون نوشته هام كلمه (( كيانا)) كه البته نقطه هاش رو بالا ميزاري. خيلي علاقه به نوشتن نشون ميدي و يه حروفي رو از روي كتابها تقليد ميكني و مينويسي و ازم ميخواي برات بخونم و خداييش خوندنشون خيلي سختهتعجب

اينجا هم وقتي فقط از نقاشيت عكس گرفتم گفتي حالا يه عكس از من ونقاشيم بگير بزار تو وگلاگم (وبلاگم) تا عمو آرش و عمو آرمان منو ببيننزبان قابل توجه عموهاي عزيززیبا

اين عكس رو هم خودت از خودت گرفتي

ديروز تمام مدت اين لباس با كفش پاشنه بلند تنت بود و عروس بازي ميكرديخوشمزهمحبت

*****************************************************

اين هم يه عكس جامونده از روزي كه به خاله منيره رفتيم بازار و تو بازار بدجور گرسنگي بر ما غلبه كرد هوس از اين ساندويچ هاي قديمي با نون رعيتي كرديم سه تا ساندويچ دو نون گرفتيم و تو پارك نشستيم خورديم. شما هم تا آخر ساندويچ رو خوردي... خوشمزه





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 32 صفحه بعد