کیاناکیانا، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره

کیانا فرشته خونه ما

سفر بخير

  چقدر زود گذشت انگار همين ديروز بود كه اين مسيرو ميرفتيم. چقدر شاد و پرانرژي و به قول معروف هورااا بوديم .... حرفهايي بود كه موقع برگشت از ذهنم ميگذشت...   روز دوشنبه ساعت12 از خونه حركت كرديم به سمت بجنورد. كيانا نصف مسير رو تخت خوابيد. ولي بقيه مسير هر 10 دقيقه يكبار ميپرسيد: كيانا : مامان كجا ميريم؟ مامان:  پيش گلبرگ جون!! كيانا: مگه نگفتي ميريم خونه خدا؟؟؟ مامان: چرا؟؟اول ميريم پيش گلبرگ بعد با هم ميريم مشهد. كيانا: مگه نگفتي با قطار ميريم؟؟؟ پس كي قطار سوار ميشيم؟؟؟ وااااي دقيقا اين مكالمات تا موقع رسيدن 20 باري بينمون ردوبدل شد.  تقريبا ساعت 7 بود كه رسيديم. دايي و زندايي عزيز و...
25 خرداد 1392

مسابقه وبلاگی

  از طرف دوست گلم زهره جون به این مسابقه وبلاگی دعوت شدم و خیلی سریع و بدون معطلی میریم تا جوابها رو بخو نیم ... 1- بزرگترین ترس در زندگیت چیه؟   گوشی زنگ بخوره و خبر فوت عزیزی رو بشنوم(بخاطر خاطره بدی که تو ذهنم هست)   2- اگر 24 ساعت نامرئی میشدی، چی کار میکردی؟ نامرئی..... جدا..... یعنی میتونم از در و دیوار رد شدم این صحنه رو تو خیلی از فیلم ها و سریالها دیدم میخوام تجربه ش کنم 3- اگر غول چراغ جادو، توانایی برآورده کردن یک آرزوی 5 الی 12 حرفت را داشته باشد،‌ آن آرزو چیست؟ برسم به بهشت  4- از میان اسب، پلنگ، سگ، گربه و عقاب کدامیک را دوست داری؟ پلنگ 5- کارتون مور...
8 خرداد 1392

عدویی که سبب خیر شد!!!!

کیانا از دوره نوزادی تا همین چندروز پیش یک عادت خیلی بد داشت. مکیدن دو انگشت. اوایل همه میگفتند که اشکالی نداره و این کار براش موجبات آرامشه!!!!!!!! بعد از دوره نوزادی این عادت همچنان ادامه داشت خیلی از راهکارها رو پیش گرفتم تا این عادت بد رو کنار بذاره. خوردن اجباری پستونک، پرت کردن حواسش با اسباب بازی های مختلف،بازیهایی که بیشتر دست  توش دخالت داشت مثل خمیربازی،دادن خوراکی های مختلف برای سرگرم کردنش مثل هویج که خوردنش حداقل نیم ساعتی طول میکشید یا خشکبار،درآخر هم لاک تلخ....  چند نمونه از شاهکارهای مامان .... غیر از همه این راهکارها همیشه باهم درباره خوردن دست و عوارض و عواقبش صحبت میکردیم. ولی دوبار...
4 خرداد 1392
1